رسانه
رسانه

691- شب همه بی تو کار من



691- شب همه بی تو کار من

درخواست حذف اطلاعات

من این اشک ها رو دوست دارم آبی. این ها یادآورِ حقیقتِ شیرینِ تنهاییه. اینکه میگم شیرین برای خاطرِ گنده ی نیست. البته یک کمی چرا. ولی بیشتر واسه اینه که بینِ این همه دروغ، حقیقت حتی اگه تلخ باشه شیرینه. به خاظر متفاوت بودنش شاید. نمی خوام زار بزنم یا که دوباره بلبشوی روانی راه بندازم. من چیزهای زیادی برای شاکر بودن دارم. دوستی دارم بهتر از برگ درخت. و بال هایی که گرچه در قفس غم انگیزند، اما خیالِ پرواز رو زنده نگه میدارن. دلم برای نوشتن تنگ شده. همینطور بی فکر. بیهوده. بی همه چیز. دلم برای اشک ها و لبخندهامم تنگ بود. شاید تو بشناسیشون؛ لبخندهایی که وسطِ گریه پیدا میشن. قورباغه میگه که اونا آدمو قوی می کنن. من اینطوری فکر نمی کنم. هوا سرده. جدی جدی سرد. مجبور شدم ملافه را بکشم روی پام. حتما من را فراموش کرده ای. بگذار فکر کنیم شاید. و به امید آن شاید گاهگاهی برایت کلمه سر هم کنم.

دوستدارِ تو،

هیچ