رسانه
رسانه

tangerinety



714- حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه ست

درخواست حذف اطلاعات
همینطور که روز به روز دارم آدم ها را نمی شناسم و همینطور که روزهای تنهایی ترم در راهند و همینطور که هنوز کوچکم و چیزی سرم نشده است و نفهمیده ام چه رویایی می توانم داشته باشم، کامپیوتر فشرده ام که باطری اش به گا رفته است را به برق وصل می کنم و می گذارم روی پاهایم تا برای فردا که امروزم را از من گرفته است شعری بخوانم. و لابد لذت بردن از چیزی به پولی ازآن در نیامدن منجر می شود. امروز ممکن بود مرده شوم. چرا که مردن، شدن است. نمردم. همین جا هستم. همین جا که هزار سال است مانده ام، در میان صداهایی که هزار سال است ابراز بی عشقی می کنند. قطار می رود. من با کدام باد خواهم رفت؟  و دانستن یا ندانستن تسکین نیست.



715- sometimes i feel like the soldiers, who never returned from the bloodied fields

درخواست حذف اطلاعات

باران می بارد. دختر خوشحالی می شوم. [ شاکی از تکنولوژی که هنوز نتوانسته است کمکی به ثبت بو کند.] باران می بارد. ژوراولیِ لعنتی را گوش می کنم و حسرتِ می خورم. [حسرتِ نداشتنِ سیگار برگ و ندانستنِ زبانِ روسی.] و حسرت های دیگر. در مجموع حالم خوب است. خوب تر از روزی که گفته بودم حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه است. من نگفته بودم. نقل کرده بودم. شهریار گفته بود. هر جایی می روم قبل از من شاعری به آنجا قدم گذاشته است. این را هم من نمی گویم. یک ی گفته است. ی که اسمش را خاطرم نیست.   گفته اند حرف خودتان را هم از مطلب دیگرتان باید نقل کنید و گرنه ی است. پدرتان را درمی آورند. اینجا دارد خارج می شود. در خارج پدرتان را در می آورند..ما هم پدرتان را در می آوریم. جمله ات زیادی خوب است. ها ها. منبع بده . گه خورده ای ادعا ی خودت نوشته ای. بله. همه چیز پلیجریزم است. ما وقتی در استرالیا بودیم فلانِ . دیگر باران نمی بارد. کوفت می بارد. نه ببخشید آن هم نمی بارد. هیچ چیز. همینطور بلنک. صدای ساعت که دیگر حقیقتا خسته است، می آید. باید چند روزی باطری اش را دربیاورم بگذارم استراحت کند و خوش بگذراند. موهایم را بافته ام. دو عدد بافت رنجور سیاه از این طرف و آن طرف. خودم را نمی بینم. اتاقم را می بینم که من درش نیستم. نمی دانم کدام گوری هستم. نمی دانم کدام گوری می توانم باشم. دارم چرت و پرت می گویم. چیزهای بی اهمیت. چیزهای واقعی. چرا که حقیقت شامل همین چیزهاست. خوردن و دیدن و شنیدن و حسرت خوردن  و فکر و موهای خود را بافتن و به آینده فکر و و خو دن و از سر. نه اینکه خوب نباشد این چیزها. بسیار خوب است. برای خودم هدیه یدم. می بینید دارم خودم را دوست می دارم؟ بله. کتاب و دفتر و این چیزها. دیگر پولی برایم نمانده. البته که من مبلغ اقامت یک شب در یک هتلِ خوب را برای خودم کنار گذاشته ام. شما هم بگذارید. بدون صبحانه. م آن شب!




711- how would it be if i never ran into it

درخواست حذف اطلاعات
نامه را با " مِ عزیز" شروع و ندانستم حرف را چطور باید گفت. شاید هم حرف را نباید گفت. و راه را نباید رفت.  و کوفت و مرض و دردِ مکرر.



712- to miss as it's happening

درخواست حذف اطلاعات

در حالی که caught out in the rain روی پخشه و بوی نارنگی جای خالیِ الف رو غمگین تر می کنه، به all for love یا the world well  lost فکر می کنم و سعی می کنم برای خاطر قول بیهوده ای که به ر دادم، دانشجوی خوبی باشم و شنبه حرفی برای گفتن داشته باشم. بعضی روزها بیهودگی تو ذوق نمی زنه. بیهودگی ضروری ترین بخشِ سالم زندگی ه. تماشای جاری بودنِ زندگی، زندگی بخشه. پوست نارنگی رو بو می کنم و میرم به شبی که چشم دریایی رو تماشا می که با وسواس نارنگی های به خیالِ خودش شیرین رو برام سوا می کرد و نمی دونست که "دل می رود ز دستم" وفردا "شهر مرا حبس می شود". شاید هم می دونست و موتیفِ خوب بودن، خیالِ ماندگار شدنه و هیچ از ما استثنا نیست و "گل بی خار کجاست". و حقیقتا این ها چه اهمیتی دارن وقتی که نتِ نواخته شده دلنشینه؟ و مگه ما چی می خوایم جز یه مشت زندگی؟





713- تمنای ن ای "آن" یا" آن تمنای ن ا"

درخواست حذف اطلاعات

خیلی وقت است که اینجا امن ترین جای جهانم نیست. فاش می کنم و دلشاد نیستم. می ترسم و ادامه می دهم.

+متشکرم ک :) این "تو نارنگیِ پوست نازکِ پریشان خاطرِ پاچه گیرِ متشنجِ مکدّر احوالِ لطیف الطبعِ هر روز یه جور به یه چیزی گیر دهنده ای هستی" عالی بود :)))

++ my favourite faded fantasy




709- nothing but this carnival of rust

درخواست حذف اطلاعات

وقتی م در جوابِ چرایی چنان دروغِ فلانی گفتنش، عاجزانه گفت که "می خواهم با من بماند"، دلم از غصه پر شد. در راه خانه هم که شب ها طولانی تر می شود، بی صدا و بی اشک گریه . بعدتر حقیقت را به چشم دریایی گفتم و فکر اگر دلش روشن شده باشد، شاید من برای همین لحظه به دنیا آمده ام. و دلم روشن شد. خاموش. روشن. خاموش. روشن. خاموش. روشن. کوفت. قرص جوشان را انداختم توی لیوان و چشمم افتاد به ع که از گوشه ی تخت به من نگاه می کرد. نگاه می کند. هوا سرد است. بسیار زنده ام.





710- ofnobody

درخواست حذف اطلاعات

خب. ثینگز هَو بین گُیینگ توو وِل. برای همین هم  عالم با تمام کائنات و کوفت و فلانش دست به دست هم دادند که برینند به احوالاتِ در شرف نجات و ژستِ مثبت شی و فلانم. می خواهم بگویم کور خوانده اند و خوبم و چیز. برنمی آید اما. با این حال زنده ام و در عین به زندگی، آن را پاس می دارم. مثل آدم ها که در عینِ پاس داشتنِ من، لذت به من را از خودشان دریغ نمی کنند. مثل فلان . گریه  می کنم و امیدوارم. که اتفاقی بیفتد. که صبح بیدار بشوم و ببینم  هشتاد سال دارم. دارم هزیان و چُنان چیزهایی می نویسم. از خواب و زندگی افتاده ام. فکرم ترک برداشته است. هار هار هار. استعاره و کنایه و  همه چیز به خنده ام می اندازد. دلم دارد به هم می خورد. گرسنه ام. و احتمالا توی یخچال کوفت هم نداریم. به جایش رب و مربا و ظرف های بی هویت  داریم. و پدرم که  ممکن است بیدار شود  و سرزنشگرانه و با لحنِ مشدد خوابالوده ای بپرسد س تویی؟  و من بگویم نه خودتی مرتیکه. و این چیزها. اینست که سعی می کنم بخوابم. و فکر نکنم به لحظه ای که فهمیدم  آدم خوبی نیستم. و برای خودم بیشتر از همه بد بوده ام و این قبیل چس ناله ها. غمگینم و ژان والژانِ لعنتی از راه نمی رسد. نجات دهنده در گور ریده است. یا توی آینه است. یا درد. وقت بخیر عزیزانِ من. بوچ بوچ! عق:/




٧٠٨- آه عشق رنگ آبی ات ناپیداست

درخواست حذف اطلاعات

این بازگشت هزار هزارباره ی غم و نیاز می ترساندم. این پذیرفتن منفعلانه ام و شاید چاره ای جز آن نداشتن.  این "ترنم موزون حزن" که نمی رود. این دلتنگی ازلی. این  "شب همه شب سراسر شب..." 

و "دریغ کز چنین شبی سپیده سر نمی زند".





707- smelly cat smelly cat

درخواست حذف اطلاعات

همیشه بندِ جمله ی اول بوده ام. بعد از آن دیگر غمی نبود. حرف ها جاری میشد. گیرم که ی که باید راهش به اینجاها نمی افتاد. یا نامه ای که برای فرستادن بود، نوشتنش استخوان می ش ت و آنی نمی شد که از من باشد. از قراردادها بود.  این روزها اما نوشتن دیگر آن راه رهایی نیست. جای تمام کلمه ها و اصوات و همه چیز آغوش می خواهم. اگر نه مجنونانه عاشق، که احمقانه وفادار.


+آپلود کن لطفا مومن.

+که آدم باید به یک چیزی مومن باشد. مثلا به باران یا برف یا چای یا کوفت.




٧٠٦- and the worms ate into her brain

درخواست حذف اطلاعات

حالا  تنها و سرگردان  در خیابان های شهری که من را به عاشق ترین و البته بیچاره ترین صورتم میشناسد، منتظر م و ن و الف (که جان من است) برسند تا شاید برای همیشه از اینجا دور شوم. چرا که هرگز به قطعیت نمی توان گفت که این آ ین بار نیست. 




705- feed your head

درخواست حذف اطلاعات

قصه ی غریبی است. این همه چیز را می گویم. حالا بعد از تمامِ این روزها که به هیچ کجا نرسیدنم منجر شده اند خودم را می بینم که پوست کلفت تر از همیشه توی خیابان ها قدم می زنم و  فکر می کنم به اینکه دیگر چیزی نمی ترساندم. و بعد فکر می کنم که این تصور حقیقتا گه خوریِ بزرگی است و می خندم. خنده هایم زیاد نمی پایند. همانطور که گریه ها و دلخوری هایم. کمی زندگی روی دستم مانده است که استفاده ای برایش ندارم. و قصه هایی که نمی توانم به ی بباورانم. و رویاهایی که رنگ باختنشان دیگرغمگینم نمی کنند. ندانسته بودم باید برای این روزها برنامه ای داشته باشم. ی بشوم. عشقی داشته باشم. شغلی داشته باشم. فکرش را نکرده بودم. اینست که حرفی نیست. گلایه ای نیست. اگر هم باشد بی اساس است. نمی شود کاریش کرد. باید ادامه داد لابد. و هنوز "سرّیست در مجادله ی سنگ و پای لنگ"

+ این چیزها، حرف ها، مرز چس ناله بودن را طی کرده اند. همین اند. یک مشت حرف.

++ وایت ربیت را دوست داشتم ثنک یو :)




700- cause that's what happens

درخواست حذف اطلاعات
forgive me for being this brutally honest with you. i guess that only comes when love goes away (or aside maybe). i have been here before; not a lot though. i know myself perfectly well now. i can go back and forth caring for you, but it will never isfy me. i will leave, as if i have never been around
+هِی! ثن :)



701- چون که منو از دوست داشتنشون غمگین نمیکنن

درخواست حذف اطلاعات

من شما رو دوست ندارم. من نارنگی دوست دارم. راه رفتن زیر بارون و لییتیوم گوش دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. برگشتنِ به کتابا بعد از چند روز رها شونو دوست دارم. چای با عطر گل سرخ دوست دارم. خو دن تا ساعتِ ده و بیدار شدن تنهایی رو دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. چیزبرگر زغالی دوست دارم. ساعت شنی دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. سفر دوست دارم. گریه برای ا رو دوست دارم. خو دن دوست دارم. خو دن و هیچوقت پا نشدن دوست دارم. سگ ها و گربه ها رو دوست دارم. من شما رو دوست ندارم.




702- کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست

درخواست حذف اطلاعات

حالا  دردبزرگم این تنِ خسته است.  سالهاست چیزهایی را تحمل کرده ام و لابد بعد از همین می شود.فهمیده ام وقتی می پرسند خوش گذشت نباید چیزی بگویم و عصر  وقتی بعد از خوابِ طولانی به نظر رسنده ام داشتم پایم را روی کف اتاق می گذاشتم فهمیدم که حقیقت هیچ اهمیتی ندارد و آنچه اهمیت دارد میزان اهمیت دادنِ آدم به حقیقت است و می شود که کوچکترین فاکی به آن نداد و نمرد؛ یا مرد.

توی خواب هایم اتفاقاتِ خوشایندی می افتد.  در اتاقم اما بی اتفاقی بهترین اتفاق است.





703- در ریگِ ناروان

درخواست حذف اطلاعات

دیر رسیدن دیر رسیدن است. یعنی که آن قطار یا اتوبوس یا آدم و یا هرچه ی دیگر راه افتاده است و دو دقیقه و یا دو ساعت دیر رسیدن توفیری ندارد. اما دو دقیقه دیر رسیدن سخت تر است. بسیار سخت تر و غمگین تر.

باران باریده است و بی خبر مانده ام  و دلم گرفته است که دیدارِ بعدیمان به نمی دانم چه زمانی مانده است.

از خیابان صدای طبل و زار می آید.

این روزهایم مجموعه ای از بیان نشدنی هاست. اغلب جاهای کارها می لنگند اما نمی افتند. خسته ام و نیازمندِ  مردن.




704- طوری که سکوت پادشاهِ ذهن باشه

درخواست حذف اطلاعات
گول نخورم. گول نخورم. نشم. حرف نزنم. پشیمون میشم. پشیمون میشم حتما. ت باشم. ت. راحت. آها. آره. آباریکلا




673- در ریگِ ناروان

درخواست حذف اطلاعات

دیر رسیدن دیر رسیدن است. یعنی که آن قطار یا اتوبوس یا آدم و یا هرچه ی دیگر راه افتاده است و دو دقیقه و یا دو ساعت دیر رسیدن توفیری ندارد. اما دو دقیقه دیر رسیدن سخت تر است. بسیار سخت تر و غمگین تر.

باران باریده است و بی خبر مانده ام  و دلم گرفته است که دیدارِ بعدیمان به نمی دانم چه زمانی مانده است.

از خیابان صدای طبل و زار می آید.

این روزهایم مجموعه ای از بیان نشدنی هاست. اغلب جاهای کارها می لنگند اما نمی افتند. خسته ام و نیازمندِ  مردن.




670- cause that's what happens

درخواست حذف اطلاعات
forgive me for being this brutally honest with you. i guess that only comes when love goes away (or aside maybe). i have been here before; not a lot though. i know myself perfectly well now. i can go back and forth caring for you, but it will never isfy me. i will leave, as if i have never been around
+هِی! ثن :)



671- چون که منو از دوست داشتنشون غمگین نمیکنن

درخواست حذف اطلاعات

من شما رو دوست ندارم. من نارنگی دوست دارم. راه رفتن زیر بارون و لییتیوم گوش دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. برگشتنِ به کتابا بعد از چند روز رها شونو دوست دارم. چای با عطر گل سرخ دوست دارم. خو دن تا ساعتِ ده و بیدار شدن تنهایی رو دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. چیزبرگر زغالی دوست دارم. ساعت شنی دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. سفر دوست دارم. گریه برای ا رو دوست دارم. خو دن دوست دارم. خو دن و هیچوقت پا نشدن دوست دارم. سگ ها و گربه ها رو دوست دارم. من شما رو دوست ندارم.




672- کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست

درخواست حذف اطلاعات

حالا  دردبزرگم این تنِ خسته است.  سالهاست چیزهایی را تحمل کرده ام و لابد بعد از همین می شود.فهمیده ام وقتی می پرسند خوش گذشت نباید چیزی بگویم و عصر  وقتی بعد از خوابِ طولانی به نظر رسنده ام داشتم پایم را روی کف اتاق می گذاشتم فهمیدم که حقیقت هیچ اهمیتی ندارد و آنچه اهمیت دارد میزان اهمیت دادنِ آدم به حقیقت است و می شود که کوچکترین فاکی به آن نداد و نمرد؛ یا مرد.

توی خواب هایم اتفاقاتِ خوشایندی می افتد.  در اتاقم اما بی اتفاقی بهترین اتفاق است.