رسانه
رسانه

پردیس



عدم شرافت معیت در غار

درخواست حذف اطلاعات

آیا معیت برخی در غار شرافت و فضلیتی برای آنان است؟ این معیت چه با رسول الله باشد؛ چه معیت خدا باشد هیچ فضیلتی ندارد؛ زیرا معیت خدا با انسان ها در قرآن به اشکال چهار گانه مطرح است:


1.معیت عمومی خدا با همه چیز: از نظر قرآن هر چیزی با معیت خداوند است که وجود و بقا دارد؛ بنابراین، فقدان معیت خداوند به معنای نیست و نابودی آن چیز است؛ زیرا خدا مقوم ذاتی هر چیزی است و هر چیزی از وجود خدا و افاضات اوست که هستی می برد و بقایش تضمین می شود. پس این معیت مقومی برای هر چیزی از جمله انسان یک معیت فضلیتی نیست، مگر همان فضلیت وجود و موجود بودن، در مقابل عدم و نیست بودن. البته معیت خداوند نسبت به مقام فعل خدا و افاضات است نه از مقام ذات یا صفات عین ذات. خداوند درباره معیت عمومی می فرماید: هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ؛ هر جا باشید خدا با شما است.(حدید، آیه 4)



2.معیت خاص با اولیای الهی: گاه خدا درباره معیت خود با مومنان ، ان و اولیای الهی سخن به میان آورده و فرموده است: أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقینَ(بقره، آیه 194?، إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ(عنکبوت، آیه 69)، مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا(نحل، آیه 128) و قالَ لا تَخافا إِنَّنی‌ مَعَکُما أَسْمَعُ وَ أَری‌؛ و خدا به موسی و هارون گفت: شما دو نفر مترسید؛ چرا که من با شما هستم می شنوم و می بینم.(طه، آیه 46)



3.معیت خاص با کافران: این معیت با کافران برای تهدید آنان است؛ این که می گوید من با شما هستم و همه احوال شما را زیر نظر دارم و این گونه نیست که از حکومت و حکم من بیرون باشید. خدا درباره معیت با کافران می گوید: یَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ یُبَیِّتُونَ ما لا یَرْضی‌ مِنَ الْقَوْلِ وَکَانَ اللَّهُ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطًا؛ کارهاى نارواى خود را از مردم پنهان مى دارند ولى نمى‏ توانند از خدا پنهان دارند و چون شبانگاه به چاره‏ شى مى ‏پردازند و سخنانى مى‏ گویند که وى بدان خشنود نیست، او با آنان است؛ و خدا به آنچه انجام مى‏ دهند، همواره احاطه دارد.(نساء، آیه 108)



4.معیت خدا با مومن و کافر: گاه خدا در یک جمله از معیت خود با کافر و مومن سخن به میان آورده و فرموده است: قَالَ کَلَّا فَاذْهَبَا بِآیَاتِنَا إِنَّا مَعَکُمْ مُسْتَمِعُونَ ؛ خدا به موسی و هارون فرمود: نه چنین نیست! نشانه‏ هاى ما را براى آنان ببرید که ما با شما شنونده‏ ایم. (شعراء، آیه 15) پس در این جا خدا از معیت خود ان با فرعونیان سخن گفته است.  



خدا در قرآن درباره (ص) و نفر دومی که در غار با ایشان بود فرموده است: لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا؛ اندوهگین مباش به راستی خدا با ما است.(توبه، آیه 40)


با توجه با این چهار طائفه باید گفت که معیت خدا در غار از مصادیق معیت تشریفی الهی برای نفر دوم نیست، بلکه می تواند مانند طایفه چهارم باشد که مومن و کافر را با هم آورده است.  هم چنین نهی از حزن به نفر دوم خود دلیل بر آن است که از ایمان استقامتی برخوردار نبوده است که حزن را می زداید. خداوند می فرماید: خدا می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ؛ محققا انى که گفتند: پروردگار ما خداست،‏ سپس ایستادگى د، بیمى بر آنان نیست و اندوهگین نخواهند شد. (احقاف، آیه 13)  در جایی دیگر نیز فرموده است: إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ ؛ در حقیقت انى که گفتند: پروردگار ما خداست‏، سپس ایستادگى د، فرشتگان بر آنان فرود مى ‏آیند و مى‏ گویند: هان بیم مدارید و اندوهگین مباشید و به بهشتى که وعده یافته بودید شاد باشید. (فصلت، آیه 30) پس وجود حزن و اندوه در نفر دوم خود دلیلی بر آن است که وی در چنین مرتبتی ایمان استقامتی نبوده است تا خوف و اندوه از او زایل شود.


به هر حال، معیت در غار چه با رسول الله و چه خدا با آنان دلیل بر فضلیتی برای دومی نیست که مدعی اولویت شد و غضب خلافت کرد و بر جایگاه ولی الله تکیه زد و  با نص صریح رسول الله (ص) به صراحت مخالفت کرد در حالی که فرموده بود: من کنت مولاه فهذا علی مولاه ؛ هر ی من او را مولی و س رست هستم پس این علی مولا و س رست اوست.




فرزند کم تر زندگی بهتر !!

درخواست حذف اطلاعات

از نظر قرآن، رزق و روزی دست خدا است و فضل الهی موجب افزایش آن است. البته در فضل الهی تلاش لازم است، در حالی که در رزق و روزی مقدر نیازی به تلاش نیست. خدا می فرماید: اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ؛ خدا بر هر از بندگانش که بخواهد روزى را گشاده مى‏ گرداند و یا بر او تنگ مى‏ سازد؛ زیرا خدا به هر چیزى داناست. (عنکبوت، آیه 62)



هم چنین از نظر قرآن، خداوند قبل از آن که خلقی آفریده شود همه چیز را در کتاب مکنون آورده و بر اساس آن جهان مدیریت می شود؛ پس نباید نسبت به داده ها فرحناک و نسبت به گرفته ها اندوهگین شد.(حدید، آیات 22 و 23)



با این تفاصیل نباید سنت های الهی جاری بر طبیعت از جمله جان و جهان و جامعه را نادیده گرفت. از نظر قرآن، انی که شعار «فرزند کم تر، زندگی بهتر» می دهند بر خلاف سنت و قانون الهی عمل می کنند؛ زیرا خدا می فرماید: وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکُمْ مِنْ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَإِیَّاهُمْ؛ و فرزندان خود را از جهت املاق نکشید چون ما شما و آنان را روزی می دهیم.(انعام، آیه 151)



در جایی دیگر به این نکته توجه می دهد که برخی نه به سبب املاق بلکه ترس از املاق اقدام به سقط جنین می کنند و یا ک ن را گور می کنند. خدا می فرماید: وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْئًا کَبِیرًا؛ و از بیم املاق فرزندان خود را مکشید. ماییم که به آنها و شما روزى مى ‏بخشیم؛ آرى کشتن آنان همواره خطایى بزرگ است. (اسراء، آیه 31)



خداوند در قرآن با تع ری چون «املاق و خشیه الاملاق» به این نکته توجه می دهد که به جهت بهبود وضعیت اقتصادی خانوار نباید فرزند کشی و سقط جنین داشت؛ زیرا «املاق» از ریشه «ملق» به معنای نرم با خورشت و چرب نان است؛ یعنی شخص نان دارد، ولی می خواهد خورشتی را اضافه کند. «تملق» به معنای نرم و چرب یا چرب زبانی از همین واژه «ملق» است. این که املاق را به معنای تنگدستی گرفته اند، معنای مجازی آن است؛ زیرا شخص احساس می کند که نمی تواند خورشتی در کنار نان و غذایی اصلی داشته باشد و از نظر وضعیت اقتصادی در تنگنا قرار گرفته و آسایش و رفاه را از دست می دهد یا از دست داده است. پس از نظر قرآن نباید به جهت ترس از دست دادن خورشت و وضعیت اقتصادی خوب و رفاه و آسایش اقتصادی، فرزندکشی کرد و سقط جنین کرد.




همسو دنیا با آ ت

درخواست حذف اطلاعات

انسان در دنیا زندگی می کند و زندگی دنیا چیزی جز لهو و لعب نیست: إِنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ(محمد، آیه 36؛ بقره، آیه 178؛ عنکبوت، آیه 64) البته در یک تقسیم تفصیلی به پنج قسم تقسیم می شود؛ چرا که زینت و تفا و تکاثر در مال و فرزند نیز به همین دو اصل لهو و لعب باز می گردد.(حدید، آیه 20)


البته انسان باید زندگی دنیا را در مسیر قرار دهد که بیرون از لهو و لعب باشد. برای تحقق این امر باید آن را با آ ت پیوند زند؛ زیرا دنیا در این صورت مزرعه آ ت و کشتزار آن خواهد شد. مومنان علی(ع) وقتی فعالیت های کشاورزی می کرد، این کار را می کرد و برای این که هرگز جهت آ تی از یاد نرود، ذکری را بر زبان می راند.


در قضاوت های مومنان علی(ع) در باره اختلاف دو مادر نسبت به نوزاد دختر و پسری آمده است که عمر برای حل مشکل نزد مومنان (ع) به نخلستان می رود و او را در ح ی می بیند که پا بر بیل گذاشته و با هر بیلی زدن این ذکر قرآنی را بر زبان می راند: فوجدناه فی حائط له یرکل فیه على مسحاة و یقرأ «أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدىً» و یبکی، فأمهلوه حتّى سکن ثمّ استأذنوا علیه ف ج الیهم و علیه قمیص قد نصف أردانه؛ پس او را در باغی با دیوار یافتیم که برای او بود. در آن باغ با بیل شخم می زد و هنگام لگد زدن بر بیل این آیه را می خواند: آیا انسان گمان می کند که بیهوده رها می شود.(قیامت، آیه 36) و می گریست. پس مهلت دادند تا آرام گرفت. سپس برای ورود اذن گرفتند. پس ایشان به سوی آنان خارج شد در حالی که بر او پیراهنی بود که دهانه آستین گشادش را با نخ بسته و نصف کرده بود .(سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج 7، ص 322)


گفتنی است که اردان به آستین گشادی گفته می شود که بخشی مانند جیب داشت و در آن سکه و چیزی را نگه داشته و مخفی می د. به نظر می رسد که آن حضرت(ع) در هنگام کشاورزی آن آستین را با نخ بسته یا دو نیم کرده بود تا آسان تر بیل بزند.




منابع حقوق در جامعه ی

درخواست حذف اطلاعات

یکی از فرق های میان جامعه ی با جامعه غیر ی در منابع حقوقی آن است؛ چرا که منابع حقوق در جامعه ی، حکم الله است که از راه عقل و نقل معتبر به دست می آید؛ اما منابع حقوق در جوامع غیر ی، حکم انسان است که گاه جمعی و به شکل دمکراسی و گاه دیگر فردی و استبدادی است.


آن چه جامعه ی را از جامعه غیر ی جدا می کند همین منابع حقوقی آن است؛ زیرا مبانی حقوق در از منابع الهی گرفته می شود و بر اساس آن مواد حقوقی وضع و اجرا می شود؛ در حالی که در جامعه غیر ی منابع حقوق، انسان است و مبانی بر اساس خواسته های انسانی خواهد بود و به طور طبیعی مواد قانونی از آن مبانی است اج می شود.


ممکن است گفته شود که مواد قانونی در همه جوامع انسانی بر اساس مبنای اصلی عد است. از آن جایی که عد نیز به معنای وضع و قرار دادن هر چیزی در جای حق و مناسب خودش است(شرح نهج البلاغه، ابن الحدید، ج 20، ص 85)، به طور طبیعی، قوانین و مواد قانونی و حقوقی بر آن است تا هر چیزی را در جای حق و مناسب خودش قرار دهد؛ اما مشکل این جا است که در جوامع غیر ی این جای حق و مناسب هر چیزی را خواسته های نفسانی جمعی یا فردی مشخص می کند و عدل هر چیزی آن چیزی است که انسانی به استبداد یا انسان هایی به اجماع آن را حق و مناسب تشخیص می دهند. بی گمان از آن جایی که انسان نسبت به حق و جای مناسب هر چیزی آگاهی و شناخت ندارند، نمی توانند موضع عدل و حق هر چیزی را مشخص کنند و این گونه است که مواد قانونی و حقوقی که می نویسند در بیش تر موارد ظالمانه است و چیزی را از جای حق خود بیرون می برد.


اما وقتی حق را خداوند می نویسد و از طریق عقل فطری یا نقل معتبر به دست می آید، دیگر بر اساس هوا و هوس های فردی و یا جمعی نخواهد بود. این تفاوتی است که میان جامعه قرانی و جامعه جاهلی وجود دارد.


یاد آور می شود که عقل فطری به عنوان حجت باطنی در کنار نقل و حجت ظاهری ، غیر از خواسته های نفسانی است که در جوامع جاهلی منبع قرار می گیرد؛ در حالی که جوامع جاهلی در شه ظن گرا و در انگیزه گرا هستند. خدا می فرماید: إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ ما تَهْوَی الْأَنْفُسُ؛ جز از ظن پیروی نمی کنند و آن چه هواهای نفس می خواهد.(نجم، آیه 23)


اما در جامعه قرآنی عقل و نقل با هم سازگاری و موافقت دارد؛ خداوند می فرماید: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ؛ پس روى خود را با گرایش تمام به حق به سوى این دین کن با همان فطرتی سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خداى جایگزین پذیر نیست. این است همان دین پایدار ، ولى بیشتر مردم نمى‏ دانند .(روم، آیه 30)


پس عقل و نقل دو کاشف از حکم الله و شریعت اوست و هر دو به عنوان منبع شناختی در خدمت مردم است تا مردم ، حق هر چیزی را بدانند و هر چیزی در جایی خود قرار دهند.




مراء ، درگیری کلامی

درخواست حذف اطلاعات

برخی از افراد در هر چیزی وارد می شوند به دیگران به بحث می پردازند، در حالی که هیچ گونه اطلاعاتی ندارند. اینان ممکن است تا جایی زیاد روی کنند که حرف حقی را از گلوی دیگری بیرون بکشند و به جای آن باطلی را قرار دهند و او را تحت فشار روانی مجبور سازند تا قولی را بر زبان راند که مخالف علم و دانش اوست و در حقیقت از حرف حق خود کوتاه بیاید. چنین رفتاری را «مراء»  در کلام می گویند.


به سخن دیگر، یکی از انواع جدال های باطل، «مراء»  است. واژه «مراء» از «مری» به معنای حلقوم و مسیر آن است. ی که اهل مراء است، در حقیقت می خواهد سخنی را از حلقوم دیگری بیرون کشد و سخن خود را جایگزین کند.


این که در قرآن از مراء بر حذر می دارد به سبب همین رویه غلط و نادرستی است که در گفت و گو و تبیین حقایق مطرح است. انی که می‌خواهند حرف را از مری و از حلقوم دیگری بیرون بیاورند. این که می‌گویند من این چیز را از مِرئ و حلقومش بیرون کشیدم ؛ چنین رویه ممنوع و حرام است. انسان وقتی علم ندارد نباید درباره آن مساله سخن بگوید؛ از این رو، به (ص) فرمان می دهد با انی علم ندارند و به مراء و جدال می آیند گفت و گو و جدلی نداشته باشد:  فَلَا تُمَارِ فِیهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا ؛ پس درباره ایشان جز مراء و جدال ظاهر مکن!(کهف، آیه 22)


به هر حال، مراء ، به معنای اعتراض بر سخن فرد دیگر و اظهار نقص کلام او به قصد پست آن شخص و اظهار زیرکی خود، بدون فایده ا وی، از اخلاق مذموم است؛ خواه در مسائل علمی باشد، و خواه در غیر آن؛ اعتراض به حق باشد یا به باطل. مگر آنکه این اعتراض در مسائل دینی و به قصد فهمانیدن یا فهمیدن حق باشد.




شرکت در ثواب عمل دیگران

درخواست حذف اطلاعات

برخی از کارها شراکت بردار نیست؛ زیرا مثلا ی امت نمی تواند در یک زمان در دست دور نفر باشد. با آن که مثلا حسن (ع) و حسین(ع) هر دو در یک سطح بودند، اما به طور طبیعی باید یکی و دیگری ماموم باشد؛ از این روست که حسین(ع) تابع حسن(ع) می شود و از او اطاعت می کند و بدین اطاعت افتخار.


دو هم مباحثه روزی به اجتهاد می رسند، اما به هر دلیلی یکی مرجعیت می یابد و آن دیگری به کاری دیگر مشغول می شود؛ حال می شود که این شخص در تمام ثواب کارهای مرجع شریک باشد؟ از نظر آیات و روایات این شدنی است؛ زیرا همان طوری که خدا رضایت دهندگان به کشتن ناقه صالح را به عنوان کشندگان عقاب کرد با آن که تنها یک نفر آن ناقه را کشته است؛ چنان که در سوره شمس و هم چنین آیه 29 سوره قمر آمده است؛ هم چنین در ثواب کارهای نیکی که دیگر می کنند، اگر انسان راضی به آن کار باشد، شریک می شود.


مومنان علی(ع) می فرماید: اَلرَّاضِی بِفِعْلِ قَوْمٍ کَالدَّاخِلِ فِیهِ مَعَهُمْ وَ عَلَى کُلِّ دَاخِلٍ فِی بَاطِلٍ إِثْمَانِ إِثْمُ اَلْعَمَلِ بِهِ وَ إِثْمُ اَلرِّضَا اَلرِّضَى بِهِ؛ راضی به کار مردمی همانند آنان در کار شریک است و برای هر ی که در کار باطل داخل شده باشد دو گناه نوشته می شود یکی گناه عمل باطل و دیگری رضایت به آن کار.(شرح نهج البلاغه، ابن الحدید، ج 18، ص 362)


هم چنین در روایت است: وَ قَدْ قَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ : وَدِدْتُ أَنَّ أَخِی فُلاَناً کَانَ شَاهِدَنَا لِیَرَى مَا نَصَرَکَ اَللَّهُ بِهِ عَلَى أَعْدَائِکَ فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ (ع): أَ هَوَى أَخِیکَ مَعَنَا؟ فَقَالَ : نَعَمْ ! قَالَ: فَقَدْ شَهِدَنَا وَ لَقَدْ شَهِدَنَا فِی عَسْکَرِنَا هَذَا قَوْمٌ أَقْوَامٌ [قَوْمٌ‌] فِی أَصْلاَبِ اَلرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ اَلنِّسَاءِ سَیَرْعَفُ بِهِمُ اَ َّمَانُ وَ یَقْوَى بِهِمُ اَلْإِیمَانُ؛ یکی از اصحاب مومنان علی (ع) به آن حضرت گفت: دوست داشتم برادرم فلانی این جا حاضر بود و پیروزی بر دشمنانت را می دید که خدا ارزانی کرده است. مومنان علی(ع) به او فرمود: آیا بردارت هواخواه ماست؟ گفت: آری! فرمود: پس او این جا حاضر بود و بلکه در لشکر ما این قوام و اقوام دیگری حاضر بودند که در پشت مردان و زهدان نی قرار دارند که  زمانه آنان را به صحنه آورَد و ایمان بدانان نیرو گیرد.(شرح نهج البلاغه، ابن الحدید، ج 1، ص 247؛ خطبه، 12)


به هر حال، بر اساس قاعده «إِنَّمَا یَجْمَعُ النَّاسَ الرِّضَا وَ السَّخَطُ؛ مردمان را رضا و سخط جمع می کند»، باید گفت ی که به دور از هواهای نفسانی و حسادت رضایت می دهد تا دیگری مسئولیتی را بپذیرد و انجام دهد و خود به حمایت از او بپردازد، به طور طبیعی در ثواب اعمال او شریک خواهد شد؛ چرا که صادق(ع) فرموده است: «هل الایمان الا الحب و البغض؛ ایمان جز حب و بغض نیست.»(الکافی ،ثقة ال کلینی ج 2 ص 125 ؛ المحاسن ،احمد بن ابى عبد اللّه برقى،‏ج 1،ص262 ؛ تفسیرفرات‏الکوفی، فرات بن ابراهیم کوفى‏،ص 428 ؛ بحارالأنوار، علامه مجلسی ج 65 ص 63 )




نوری در میان مردم

درخواست حذف اطلاعات

امروز شرایط پس از انقلاب ی به گونه ای شد تا عالمان دین از مردم جدا شوند و به سبب مشاغلی که دارند کم تر در میان مردم کوچه و بازار هم چون گذشته وقت بگذارند و با آنان رفت و آمد داشته باشند. پیش از انقلاب ی به سبب فقدان مشاغل تی و رسمی، عالمان جز درس خواندن و درس دادن و تحقیق و نگارش کاری نداشتند و بیش تر وقت خود را با توده های مردم می گذراندند؛ اما امروز بسیاری از آنان دارای مشاغل مهم هستند و همین آنان را مشغول کرده و از مردم تا اندازه ای غافل. این گونه است که کم تر عالمی را می بینید که در کوچه و محله پرسه بزند و در مغازه و دکانی بنشیند و یا وقتش را در تکایا و مساجد به یک معنا تلف کند.


شاید داستان ایشان همانند داستان عبدالملک بن مروان، پنجمین خلیفه اموی باشد. وی بعد از اینکه پدرش از دنیا رفت، در سال 65 قمری در سن 40 سالگی خلیفه امویان در دمشق شد. قبل از اینکه خلیفه شود، پیوسته در مسجد بود و قرآن می خواند و خودش را با زهد و عبادت در نظر مردم موجه جلوه می داد بطوریکه او را " ة المسجد" یعنی کبوتر مسجد می گفتند ولی به محض رسیدن به خلافت، با همه ارزش های ی و اخلاقی، خداحافظی کرد و چون قرآن تلاوت کرد، آن را برهم نهاد و گفت:«هذا فراق بینی و بینک و هذا آ العهد بک؛ این آغاز ج میان ست و این آ ین دیدار با توست».


در حالی که عالمان عامل ی باید هماره با نور ایمان و قرآنی باشند که در قلوب ایشان خدا افروخته و روشن داشته است. اینان باید با این نور ایمانی و قرآنی در میان مردم باشند و با ایشان نشست و برخاسته داشته و هادیان مردم به سوی نور و روشنایی باشند و با عمل خویش مردم را انذار دهند و از خشم و غضب الهی بترسانند؛ پس اگر عالمی این چنین از نور تقوای الهی بهره ای نبرده است، نمی تواند نوری را به مردم برساند، از این روست که از مردم فاصله گرفته است؛ وگرنه در میان مردم می ماند و شغل او را غافل نمی کرد؛ چرا که انسان یا ذاکر است یا حاضر است یا غافل. ذاکر و حاضر دارای نوری الهی است که او را در میان مردم می برد و مردم از نورانیت او بهره می برند : جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشی‌ بِهِ فِی النَّاسِ؛ برای او نوری قرار دادیم که بدان نور در میان مردم می رود.(انعام، آیه 122) چنین عالمی است که دست کم مردم با نگاه به چهره اش ذاکر خدا می شوند:مَنْ تُذَکِّرُکُمُ اللَّهَ رُؤْیَتُه؛ با انی نشست و برخاست داشته باشید که رویت او شما را به یاد خدا اندازد.



از نظر قرآن، عالم دین باید از دنیا فاصله بگیرد و محبت دنیا در دلش نباشد، اما هرگز از خلق خدا فاصله نگیرد، بلکه حتی اگر اعراض می کند و به هیچ وجه تحت تاثیر سخنان باطل برخی قرار نمی گیرد، اما باز در میان آنان مانند نوری در حرکت است و آنان را انذار می دهد.(قمر، آیات 6 تا 8) پس نباید مانند حضرت یونس(ع) باشد و نباید او را سرمشق قرار دهد: وَ لاَ تَکُن کَصَاحِبِ الْحُوتِ.(قلم، آیه 48) زیرا وی از مردم اعراض فیزیکی کرد؛ در حالی که باید تنها از عقاید آنان تبری جوید و به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر عمل کرده و در میان آنان چون نوری رفت و آمد داشته باشد تا شاید انی به این نور هدایت یابند.



 


 


 




گربه مسکین اگر پر داشتی

درخواست حذف اطلاعات

یکی از شبهاتی که نسبت به عدل الهی مطرح می شود، تفاوت اقتصادی و فقر و غنای افراد جامعه و نیز صحت و سقم ایشان است. در یک محله افرادی را می توان دید که یکی کاخ دارد و دیگری کوخ دارد؛ حتی این تفاوت میان دو برادر نیز یافت می شود که یکی صد تا دارد و آن دیگری جز  یکی ندارد.(ص، آیه 27 ) در همین محله کودکی را می بینی که کور و ن نا و ناتوان از ایستادن و آن دیگری از همه لحاظ به سلامت است.



خداوند در پاسخ به این مطلب به چند اصل مهم توجه می دهد:



 1. این تفاوت به سبب استعداد ذاتی افراد و انتخاب در عوالم دیگر است که امروز از آن غافل هستیم.(اعراف، آیه 172) بنابراین، بسیاری از چیزهایی که انسان در دنیا با آن مواجه است، به عوالم دیگر و انتخاب او در آن عوالم باز می گردد، هر چند مانند خو ده ای که پس از بیداری آن را از یاد برده و یا غافل می شود؛



 2. این تفاوت ها بر اساس حکمت هایی است که خدا برای تحقق آن برنامه ریزی داشته است. پس حکم وقوع آن ها پیش از خلقت در عوالم هستی داده شده است.(حدید، آیات 22 و 23) پس نباید کمبودها و نقص ها و حتی دارایی ها را به حساب تلاش یا عدم تلاش اشخاص گذاشت؛ در باره حکمت الهی می توان به این داستان توجه داشت. می گویند روزی حضرت موسی(ع) در کنار دریا کودکی ن نا را دید که در گوشه ای نشسته است در حالی دیگر ک ن در دریا مشغول شنا بودند. حضرت موسی(ع) از خدا خواست تا بینا شود. کودک بینا می شود و همین که راه می افتد با ک ن دیگر درگیر می شود و کودکی را می کشد و خود به قصاص باید کشته شود. در حقیقت اگر به گربه بال پرواز نداده است، حکمتی دارد؛ چون گربه مسکین اگر پر داشتی / تخم گنجشک از زمین برداشتی.



 3. بسیاری از تفاوت ها به نوع عملکرد خودمان و دیگران بستگی دارد؛ مانند وراثت؛ پس ممکن است به دعای والدین یا اجداد یا تلاش نیک آنان خیری به آدم برسد مانند آن کودک در داستان خضر و موسی؛ یا دعای حضرت ابراهیم(ع) برای فرزندان و نوادگان خویش؛ البته اگر این تفاوت های ایجاد شد این طور نیست که خداوند از بیمار به اندازه سالم بخواهد یا از ندار به اندازه دارا؛ پس ارزش بخشش به کیفیت است نه کمیت ؛ چنان ارزش اطعام یک مای با اخلاص بیش تر از میلیاردهای بی اخلاص است؛



 4.  عدل اقتضا می کند تا به ی که کار نیک کرده و آ تی را قبول ندارد در همین دنیا پاداش نیک داده شود. از همین روست که وضعیت اقتصادی کافران یا دنیا طلبان بهتر از وضعیت مسلمانان است.(ز ف، آیات 33 تا 35)




بهشتیان ساده ش

درخواست حذف اطلاعات

برخی از انسان ها خود را زرنگ و کیس می دانند، و بیش از اندازه پیچیده فکر و عمل می کنند. از قدیم گفته اند: سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش. این افراد به دلیل آن که خیلی به خود و توانمندی های خویش باور دارند، دنبال مکر و چاره جویی می روند و کید می ورزند تا با کم ترین هزینه بیش ترین سود را ببرند؛ اما این مکاری به سبب اعتماد بیش از اندازه به علم و عمل خود، موجب می شود تا بیش تر خطر کنند و در نتیجه هم بیش تر ضرر کنند. چنان که قارون و قارونی ها این گونه به خود و علم مدیریت اقتصادی خویش دل بسته و سقوط د.(قصص، آیه 78؛ زمر، آیه 49)


از آیات و روایات به دست می آید مدعیان علم در لبه پرتگاه دوزخ حرکت می کنند و به سادگی در دوزخ می افتند؛ اما انسان های ساده و غیر پیچیده، هفتاد ذراع از پرتگاه دوزخ دور هستند و اگر اشتباهی ند اشتباهات ایشان جزو گناهان صغیره بوده و به سادگی هم قابل جبران است حتی اگر توبه نکنند؛ زیرا خداوند گناهان کوچک را به شرط ترک کبیره خودش می بخشد.(نساء، آیات 31 و 32) البته خداوند گناهان کبیره را نیز با توبه می بخشد، ولی این افراد ساده اصلا پیچیده و خط ذیر نیستند تا سراغ گناهان بزرگ و کبیره بروند تا نیازی به توبه باشد.


این افراد چون مدعی علم نیستند و ادعای هم ندارند، تنها چشم و گوششان به سوی عالمان است و هر چه آنان می گویند اینان عمل می کنند. این گونه است که آنان اهل عمل می شوند و همین عمل آنان را نجات می دهد. از این روست که در روایت آمده است: أَکْثَرُ أَهْلِ الْجَنَّةِ الْبُلْه‌؛ بیش ترین اهل بهشت ساده دلان هستند. اینان سست د ،کم شه و ناتوان در رای هستند ولی با عمل خودشان به بهشت می روند.


البته عالمان اگر اهل خشیت باشند وقتی به بهشت می روند در درجات عالی بهشت قرار می گیرند؛ زیرا درجات به معرفت است و اهل خشیت به سبب آگاهی نسبت به خدا در برابر عظمت الهی خاشع و خاضع می شوند و این گونه است که ترس ایشان از نوع عالمانه و عبادت ایشان حتی می تواند محبانه باشد اگر خائفانه نباشد؛ در حالی که ساده شان عبادتی از سر طمع دارند نه خوف و خشیت حبی.




توجیه وسیله برای هدف

درخواست حذف اطلاعات

دنیا دار الاسباب است. از این رو، خدا همه امور هستی را از طریق مدبرات و مقسمات و مانند آن ها انجام می دهد(ذاریات، آیات 1 تا 4)، بی آن که تفویض و واگذاری داشته باشد. صادق(ع) می فرماید: أبَى اللّهُ أن یُجرِیَ الأشیاءَ إلاّ بِأسبابٍ، فَجَعَلَ لِکُلِّ شَیءٍ سَبَبا؛ خداوند ابا دارد که چیزها جز از طریق اسباب جریان یابد؛ پس برای هر چیزی سببی قرار داده است.(کافی، ج 1، ص 183، حدیث7.)


شناخت اسباب و علل و معلول ها، مهم ترین علومی است که انسان در اختیار دارد؛ زیرا با شناخت این نظم و قوانین تکوینی الهی است که انسان می تواند با کشف آن ها اختراعاتی داشته باشد و به عنوان خلیفه تصرفاتی در تکوین آن ها داشته باشد. ی ژنتیک، ترایخته ها، ساخت ابزارهایی چون تلویزیون، موبایل، هواپیما، پهپاد، انواع داروها و درمان بر اساس آگاهی به این نظام تکوین اسباب و علل است.


پس انسان باید اسباب و علل را بشناسد تا به اه خودش برسد؛ البته اه خوب و نیک به این معنا نیست که هر اسباب و وسیله ای را به کار گیرد تا به مقصد برسد؛ زیرا همان طوری که اه می تواند خوب و بد باشد، ابزارها نیز این گونه است. پس به سبب آن که هدف خیر و نیک است، نمی توان از اسباب و وسایل بد و زشت بهره گرفت؛ چرا که هدف وسیله را توجیه نمی کند و به چیزی که وجاهت ندارد، وجاهت نمی بخشد.


حسین(ع) هشدار می دهد که انتخاب وسیله و سبب بد و غیر مشروع نه تنها شخص را به هدف نمی رساند بلکه موجبات نومیدی و قرار گرفتن در مشکلات را فراهم می آورد.  حسین(ع) می فرماید:مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِیَةِ اللَّهِ کَانَ أَفْوَتَ لِمَا یَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِی‌ءِ مَا یَحْذَرُ؛ هر ی تلاش کند تا با معصیت خدا امری را تحقق بخشد، امیدش از دست می رود و به سرعت و شتاب گرفتار محذورات شده و نگراهی به او رو می آورد.(کافی، ج 2، ص  373؛ تحف العقول، ص248؛ بحارالانوار، ج 74، ص 178)


مومنان علی(ع) نیز می فرماید: لا یَسعَدُ امْرُؤٌ إلاّ بِطاعَةِ اللّه‏ِ سُبحانَهُ وَ لا یَشقَى امْرُؤٌ إلاّ بِمَعصیَةِ اللّه‏ِ؛ هیچ جز با اطاعت خدا خوشبخت نمى‏ شود و جز با معصیت خدا بدبخت نمى‏ گردد.(تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 183)


از نظر آن حضرت(ع) لذتی که از معصیت حاصل می شود، عزت آفرین نیست، بلکه موجبات ذلت و خواری وی را فراهم می آورد. مومنان (ع) می فرماید:مَن تَلَذَّذَ بِمَعاصی اللهِ أورَثَهُ اللهُ ذُلّاً؛ هر که از معصیت خدا لذت ببرد خداوند او را به ذلت می افکند.(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ، ص186 ، ح3565)




استواری روان از تکانه ها با انفاق

درخواست حذف اطلاعات

از نظر قرآن، انسانی اگر کار نیکی انجام می دهد، پیش از آن که دیگران از آن سودی برند، خود شخص است که از این کارش بهره مند می شود؛ زیرا اگر خداوند کیفر کار بد را به همان میزان می دهد و از وفاق(نباء، آیه 28) و عد بیرون نمی رود و ذره ای ظلم روا نمی دارد.



اما اگر ی کار نیکی انجام دهد این گونه نیست که به همان میزان پاداش بگیرد، بلکه پاداش مضاعف می گیرد که بخشی در دنیا و بخشی در آ ت است. آن که فقط گرایش به دنیا دارد پاداش کار خیرش را در دنیا می گیرد و خداوند به او طوری می دهد که در قیامت دیگر مدعی پاداش نشود. از این روست که کافرانی که کار خیر د در همین دنیا چنان بهره مند می شوند که آسایش در زندگی ایشان موجب تعجب مومنان می شود.(ز ف، آیات 32 تا 34) خداوند در این باره می فرماید:مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا وَزِینَتَهَا نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِیهَا وَهُمْ فِیهَا لَا یُبْخَسُونَ أُولَئِکَ الَّذِینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَحَبِطَ مَا صَنَعُوا فِیهَا وَبَاطِلٌ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ؛ انى که زندگى دنیا و زیور آن را بخواهند، جزاى کارهایشان را در آنجا به طور کامل به آنان مى‏ دهیم و به آنان در آنجا کم داده نخواهد شد.اینان انى هستند که در آ ت جز آتش برایشان نخواهد بود و آنچه در آنجا کرده‏ اند به هدر رفته و آنچه انجام مى‏ داده‏ اند باطل گردیده است. (هود، آیات 15 و 16)



اما آنانی که برای رضایت خدا خدمتی نیک به دیگران می کنند، نه تنها چند برابر پاداش می گیرند: وَلِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَسَاءُوا بِمَا عَمِلُوا وَیَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى ؛ و هر چه در آسمانها و هر چه در زمین است از آن خداست تا انى را که بد کرده‏ اند به سزاى آنچه انجام داده‏ اند نه بیش تر کیفر دهد و آنان را که نیکى کرده‏ اند به نیکى و بیش تر پاداش دهد.(نجم، آیه 31) بلکه مهم ترین پاداش ثبات روانی و استواری آن است به گونه ای که مضطرب و پریشان نمی شود و تحت تاثیر تکانه ها قرار نمی گیرد: وَمَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِیتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهَا ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ؛ و مَثَل صدقات‏ انى که اموال خویش را براى طلب خشنودى خدا و استوارى روانشان انفاق مى کنند، همچون مَثَل باغى است که بر فراز پشته‏ اى قرار دارد که اگر رگبارى بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگبارى هم بر آن نرسد، بارانِ ریزى براى آن بس است‏، و خداوند به آنچه انجام مى‏ دهید بیناست‏. ( بقره، آیه 265)




ی غضب توسط رحمت رحمانی

درخواست حذف اطلاعات

برای خداوند دو رحمت است که از آن به رحمت رحمانی و رحمت رحیمی یاد می شود؛ رحمت رحمانی هم عام و فراگیر است و همه چیز را در بر گرفته است: رَحْمَتی‌ وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‌ءٍ.(اعراف، آیه 156)? و هم رحمت مطلقی است که مقابلی ندارد. پس در مقابل رحمت رحمانی چیزی به نام غضب الهی نیست؛ زیرا این رحمت رحمانی همه جا پر کرده و جایی برای غضب نمی گذارد. پس رحمت رحمانی مقابل ندارد؛ این رحمانی که گفته می شود هماننند الله اسم خاص الهی و موصوف است:قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ ؛ بگو خدا را بخوانید یا رحمان را بخوانید هر کدام را بخوانید براى او نامهاى نیکوتر است(اسراء، آیه 110)؛ در حالی که رحیم این گونه نیست، بلکه هماره به یک معنا صفت است، هر چند که اسم باشد.



اما رحمت رحیمی، رحمتی است که مقابل آن غضب الهی است. رحمت رحیمی خاص مومنان است که نماد و نمود اتم و اکمل آن بهشت رضوان الهی است و در برابر آن غضب الهی است که نماد و نمودش غضب الهی و دوزخ است.



از نظر آموزه های وحیانی قرآن، آن چه نظام هستی را ی می کند، رحمت رحمانی است. این رحمت رحمانی مقدم از نظر رتبی است و هم از نظر میزان و کمیت بیش تر و فراگیرتر و هم از انظار دیگر نیز برتر و مهم تر است؛ زیرا حتی ی غضب الهی در مرتبه دیگر و پایین تر به عهده این رحمت است.



سجاد(ع) می فرماید: أَنْتَ الَّذِی تَسْعَی رَحْمَتُهُ أَمَامَ غَضَبِه‌؛ تو خ هستی که رحمتت غضب را ت می کند و جلودار او است.(صحیفه سجادیه، ص 78)



پس این رحمت رحمانی مطلق و عام است که پیشاپیش حرکت کرده و نظام هستی را مدیریت و ی می کند و می گوید که کجا باید غضب باشد و کجا نباشد. پس غضب الهی نیز بر اساس رحمت عام و مطلق الهی است، نه انتقام و کینه و مانند آن ها.




نسبت عوالم به یک دیگر

درخواست حذف اطلاعات

از نظر قرآن، عوالم یا همان نشئات در امتداد یک دیگر نیستند؛ نسبت میان آنها نسبت ظاهر و باطن است. پس النَّشْأَةَ الْأُخْرَى(نجم، آیه 47) یا النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ(عنکبوت، آیه 20) باطن و ملکوت همین النَّشْأَةَ الْأُولَى(واقعه، آیه 62) است.


بر این اساس، پرسیدن از زمان و وقت آمدن و رفتن این عوالم معنایی ندارد؛ زیرا : 1. آ ت باطن و ملکوت این ملک دنیا است؛ 2. ملکوت محیط بر ملک است؛ 3. هر چیزی در ملک رقیقه آن حقیقت ملکوتی است؛ 4. مرگ وقت بی زمانی است.


نتیچه این است که قیامت و بهشت به عنوان ملکوت همین ملک هم اکنون موجود است. اباصلت هروی می گوید: از رضا(ع) پرسیدیم: یا ابن رسول الله! بفرمایید که؛ آیا بهشت و دوزخ، در حال حاضر آفریده شده و موجودند؟ رضا(ع) قاطعانه فرمودند: «البته که موجود هستند. هنگامی که رسول خدا(ص) به معراج برده شدند، وارد بهشت شده و دوزخ را نیز دیدند!


پرسیدم: برخی ها می گویند: «بهشت و دوزخ» در حال حاضر، مقدر شده، ولی هنوز آفریده نشده است؟!». رضا(ع) که گویا از این عقیده برآشفته بود، فرمودند: نه این گروه از مایند و نه ما از آنها هستیم! ی که آفرینش بهشت و دوزخ را انکار نماید، رسول خدا(ص) و ما را دروغ گو خوانده و از ولایت ما بهره ای نداشته و در آتش دوزخ جاودانه خواهد بود. خداوند عز و جل فرمود: «هذه جهنم ی یکذب بهاالمجرمون، یطوفون بینها و بین حمیم آن؛ این همان دوزخی است که مجرمان، آن را تکذیب می کنند، در حالی که (هم اکنون) بین آن و آب جوشان می چرخند. (الرحمن- 43؛ عیون اخبارالرضا، ج1، ص115 ؛ بحار الانوار، ج 8 ص 119)


به هر حال، قیامت و بهشت و دوزخ و جهان آ ت، چیزی جز امتداد همین دنیا و ملکوت و باطن آن نیست؛ بنابراین موجود و محیط بر این دنیا است و پرسش از زمان ایجاد آن معنایی ندارد: یَسْأَلُونَ أَیَّانَ یَوْمُ الدِّینِ.(ذاریات، آیه 12) یا : یَسْأَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ(قیامت، آیه 6)



اگر بخواهیم وضعیت انسان در دنیا را تبیین کنیم ، باید گفت همانند جنین در رحم مادر است که در دنیا است و می گوید دنیا کجاست و کی آغاز می شود و چه وقت به وجود می آید؛ از نظر زمانی همانند ی است که در گرد در وسط اقیانوس در حال گردیدن است و گرفتار زمانی است که این گردش برای او ایجاد کرده، وقتی از این گرداب بیرون می افتد می فهمد که زمان جز همان گردش در درون گرداب نبوده است و او هماره در اقیانوس بوده است. پس آ ت برای اهل دنیا مانند وضعیت کودک در رحم مادر و گرفتار در گرداب است.




آثار ایمان به ملکوت خ اشیاء

درخواست حذف اطلاعات

از نظر قرآن هر چیزی دارای دو جنبه مُلکی و مَلکوتی است. مُلک هر چیزی جنبه خلقی و رقیقه آن چیز است که انسان با آن ظاهر سر و کار دارد. همین ظاهر ملکی چیزها به سبب آراستگی و زینت موجب می شود تا انسان به ژرفای آن توجه نیابد و به همان ظاهر بسنده کرده و قضاوت را بر پایه آن داشته باشد؛



اما ملکوت هر چیزی همان جنبه امری، حقیقی و باطنی چیزی است که اصطلاحا به آن جنبه «یلی الرب» گفته می شود.(انعام، آیات 82 و 83؛ المیزان، ج 8، ص 348) این جهت باطنی هر چیزی حقیقت آن چیز را نشان می دهد که جهت خ است. پس هر ی به هر چیزی نظر دقیق داشته باشد، به طور طبیعی مثلا از فقر هویتی و وجودی آن آگاه می شود و می بیند که این چیز نمی تواند قائم به ذات باشد؛ چرا که «کُلُّ قائمٍ فی سِواهُ مَعْلولٌ؛ هر ایستاده در غیرش، معلول علتی است.»(نهج البلاغه، خطبه 184)



از همین روست که خداوند از انسان ها می خواهد اگر نمی توانند به مقام رویت و شهودی برسند که با چشمان قلب خویش ملکوت چیزها را ببیند و یا به جایی نرسیده اند که خداوند به آنان بنمایاند و ارایه دهد؛ چنان که برای حضرت ابراهیم اتفاق افتاد: وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ ؛ و این گونه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمای م تا از جمله یقین‏ کنندگان باشد. (انعام، آیه 75) دست کم به مقام نظر برسند: أَوَلَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْءٍ؛ آیا در ملکوت آسمانها و زمین و هر چیزى که خدا آفریده است ننگریسته‏ اند.(اعراف، آیه 185) زیرا در این مقام می فهمند که رب و پروردگار هر چیزی خدا است و این گونه خ را می پرسند که باطن و حقیقت هر چیزی است و توکل بر او خواهند کرد و رفتارشان دگرگونه شده و صورت رفتاری ایشان به سوی خ می چرخد که در هر چیزی است: فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ؛ به هر سو رو بگردانید پس آن جا وجه الله است.(بقره، آیه 115)



به قول باباطاهر:



به صحرا بنگرم صحرا ته وینم



به دریا بنگرم دریا ته وینم



بهر جا بنگرم کوه و در و دشت



نشان روی زیبای ته وینم



پس ما نیز هم چنان که حضرت ابراهیم در هر چیز وجه الله را می دید (انعام، آیات 75 تا 79) آن را خواهیم دید و هم چون او می گوییم: إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ ؛ من از روى اخلاص پاکدلانه وجه و روى خود را به سوى ى گردانیدم که آسمانها و زمین را پدید آورده است و من از مشرکان نیستم. (انعام، آیه 79) چرا که در این زمانه دریافته ایم خدا و دست ربوبی او را در همه چیز می بینیم :إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ .  فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؛ چون به چیزى اراده فرماید امرش این بس که مى‏ گوید: باش! پس بى ‏درنگ موجود مى ‏شود. پس شکوهمند و پاک است آن ى که ملکوت هر چیزى در دست اوست و به سوى اوست که بازگردانیده مى ‏شوید. (یس، آیات 82 و 83)  پس چنین ناظری همه چیز را جنود الهی دانسته و به پناهگاه امن او می رود:قُلْ مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ یُجِیرُ وَلَا یُجَارُ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛ بگو فرمانروایى هر چیزى به دست کیست و اگر می دانید کیست آن که او پناه مى‏ دهد و در پناه ى نمى ‏رود. (مومنون، آیه 88)




سه گانه جامعه قرآنی

درخواست حذف اطلاعات

ویژگی های خویش را برای یک جامعه قرآنی تعریف کرده است. بر اساس آموزه های وحیانی قرآنی می توان سه گانه زیر را به عنوان مهم ترین ویژگی های یک جامعه قرآنی بر شمرد. این سه گانه ها عبارتند از:




  1. عبادت: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هدف آفرینش انسان، عبادت و بندگی است.(ذاریات، آیه 56) انسان طریق عبادت به تقوای الهی می رسد(بقره، آیه 21) و به عنوان انسان متاله و خ شده سزاوار و شایسته خلافت الهی و مظهریت در ربوبیت می شود.(بقره، آیات 30 و 31 و  138؛ آل عمران، آیه 79)




  2. عد : از مهم ترین ویژگی های جامعه قرآنی، عد است که تبلور آن در عد قسطی و سهمیه ای هر انسانی از مواهب الهی است. بر اساس عد قرآنی، هر چیزی به جایگاه حق خویش می رسد و کمالات خاصه خود را به دست می آورد. این عد بر اساس موازین الهی و حقوقی است که برای هر چیزی تعیین شده و در کتب الهی هم چون قرآن تبیین شده است. هر  ی باید این حقوق را بر اساس آموزه های وحیانی قرآن بشناسد و در قالب رفتار و اعمال در زندگی پیاده سازی کند و با اجرا و قیام بدان همه به جایگاه بایسته و شایسته خویش برسند.(حدید، آیه 25) از این رو، عد شاخص اصلی جامعه قرآنی است و اگر ی بخواهد تقوایی را از طریق اعمال عبادی ب کند، عد نزدیک ترین راه و روش برای تقوای الهی است.(مائده، آیه 8) بنابراین، شاخصه های دیگر اجتماعی چون تنها در چارچوب، مدار و محور عد معنا می یابد؛ در غیر این صورت، چیزی جز لاابالی گری و اباحه گری نیست؛ چرا که حریت انسان با عبودیت و تقوایی است که از راه اعمال عبادی به ویژه عد ب می شود.(همان؛ آل عمران، آیه 35)




  3. ولایت : جامعه قرآنی برای تحقق اه اصیل خویش در راستای عبادت و خلافت الهی، نیازمند قیام عمومی به عد تحت قوانین کت به نام قرآن، و ی انی است که شناخت کامل از حق و باطل داشته و مدیریت نفس خویش را به عقل نظری نوری الهی و عقل عملی به دور از و غضب س اند و جزم ایشان عقلانی وحیانی و عزم ایشان عقلانی اکتساب عبودیت و جنات الهی است. از این روست که پیروی و اتباع از چنین مدیریت عقلانی در جزم و عزم لازم است تا عد بتواند تحقق درست یابد و هر چیزی در جای حق خود قرار گیرد.(حدید، آیه 25؛ آل عمران، آیات 31 و 32؛ احزاب، آیه 21)






جنگ آ زمانی یمن

درخواست حذف اطلاعات

از نظر روایات ی، ایران ی شاخه شمالی ی را شکل می دهد که تحت ولایت زمان(عج) به سمت بصره حرکت می کند تا نیروهای م سفیانی مرکب از همه شیاطین جن و انسی را در عراق عرب سرکوب کند؛


این در حالی است که شاخه جنوبی این آ زمانی را یمنی هایی تشکیل می دهند که حکومت آنان به طور مستقیم تحت ولایت زمان(عج) شکل گرفته و بدنه اصلی آن حضرت(عج) را تشکیل می دهد.


به سخن دیگر، هماره از نظر آموزه های ی شرایع گوناگون از آیین ابراهیمی(ع)، غرب آسیا و خاورمیانه مرکز جهان است و پیروزی حق و ش ت باطل در این جا رقم می خورد. بنابراین، همه مناطق دیگر جهان به عنوان پیرامون این مرکز عمل کرده و متاثر از آن است. پس جنگ سرنوشت آ زمانی در این نقطه از جهان خواهد بود.


بر اساس روایات، طرف باطل و ی در شامات متمرکز شده و به سوی شرق حرکت کرده و عراق عجم را به در می آورد. این در حالی است که پیش از آن در ایران ی، با مرکزیت قم، حرکت جهانی سازی شروع شده و افاضات معرفتی در سرتاسر جهان انجام می شود. این حرکت معرفتی نیازمند حرکت نظامی و عملیاتی است که به دست نیروهای یمنی انجام می شود.


نیروهای یمنی بدنه اصلی حرکت نظامی زمان(عج) را تشکیل می دهد و به سمت شمال یعنی عربستان و سپس عراق می آید و با تلاقی زمانی (عج) شاخه شمالی پیشروی به سوی شام و فلسطین ی شروع و در نهایت نه تنها پیروان سفیانی از شاخه سقیفه ش ت می خورد بلکه به دنبال آن پیروان دو شریعت و ی نیز تسلیم شده و جهان تسلیم مرکزیت حکومت زمان(ع) در کوفه عراق می شود.


بنابراین، راهبرد اصلی نظام ی باید حمایت از یمن و انقلاب یمانی باشد تا ریشه شجره خبیثه تکفیری سقیفه را از عربستان برکند و شاخه های آن را در شام و عراق بچیند. آن چه امروز در عربستان است، همان شجره خبیثه سفیانی سقیفه است که به دست ابلیس غرس شده و با «صهیونیزم عبری عربی غربی» آبیاری شده است. زدن و هرس شاخه های شامی و عراقی تکفیر جز با قلع و قمع شجره خبیثه در عربستان شدنی نیست؛ پس راهبرد اساسی همکاری با یمانی ها در بر کندن این شجره خبیثه است تا بستر برای ظهور زمان(ع) فراهم آید.




ویژگی قرآن

درخواست حذف اطلاعات

قرآن، کت شگفت و اعجازی است که هیچ را توان آن نرسد که مثل آن را بیاورد حتی اگر جنیان و انسان ها با هم گردآیند و یک دیگر را در این امر پشتیبانی کنند و یاری رسانند.(اسراء، آیه 88)


این کتاب با آن که قول ثقیل و سنگین و با وزانت است: در همان حال، بسیار آسان فهم است و سخت فهم نیست و به سادگی می توان هر ی در هر سطحی از ادراک باشد مطالب آن را بفهمد هر چند که به اعماق و بطون آن راه نیابد، ولی همان مطالبی که درک می کند به همان میزان راهنمای او در مسیر هدایت است.


این کتاب هم چنین سدید و محکم و استوار است و سخن بی پایه و اساس نمی گوید و از سخافت در امان است. پس با آن که آسان یاب است استوار است و با آن که با وزانت و ثقیل است از آسان یاب است.


به سخن دیگر، «ثقیل» است(روم، آیه 60) و به دور از «عسر» بوده و برخوردار از یسر است(قمر، آیه 17)؛ سدید و استوار است، ولی نه سخیف؛ هم چنین ثقیل نه عسیر بلکه ثق و وزانت قرآن همراه با آسانی و یسر است؛


به عبارتی دیگر؛ قرآن سدید و متینی به دور از هر گونه سبکی ، سخافت و سستی است. با آن که وزین و ثقیل و سنگین است ولی سخت و عسیر نیست؛ بلکه آسان و یسیر است. پس قرآن دارای چهار ویژگی است: وزین است و سست بنیاد نیست؛ آسان است و سخت فهم نیست.




نوری در میان مردم

درخواست حذف اطلاعات

امروز شرایط پس از انقلاب ی به گونه ای شد تا عالمان دین از مردم جدا شوند و به سبب مشاغلی که دارند کم تر در میان مردم کوچه و بازار هم چون گذشته وقت بگذارند و با آنان رفت و آمد داشته باشند. پیش از انقلاب ی به سبب فقدان مشاغل تی و رسمی، عالمان جز درس خواندن و درس دادن و تحقیق و نگارش کاری نداشتند و بیش تر وقت خود را با توده های مردم می گذراندند؛ اما امروز بسیاری از آنان دارای مشاغل مهم هستند و همین آنان را مشغول کرده و از مردم تا اندازه ای غافل. این گونه است که کم تر عالمی را می بینید که در کوچه و محله پرسه بزند و در مغازه و دکانی بنشیند و یا وقتش را در تکایا و مساجد به یک معنا تلف کند.



شاید داستان ایشان همانند داستان عبدالملک بن مروان، پنجمین خلیفه اموی باشد. وی بعد از اینکه پدرش از دنیا رفت، در سال 65 قمری در سن 40 سالگی خلیفه امویان در دمشق شد. قبل از اینکه خلیفه شود، پیوسته در مسجد بود و قرآن می خواند و خودش را با زهد و عبادت در نظر مردم موجه جلوه می داد بطوریکه او را " ة المسجد" یعنی کبوتر مسجد می گفتند ولی به محض رسیدن به خلافت، با همه ارزش های ی و اخلاقی، خداحافظی کرد و چون قرآن تلاوت کرد، آن را برهم نهاد و گفت:«هذا فراق بینی و بینک و هذا آ العهد بک؛ این آغاز ج میان ست و این آ ین دیدار با توست».



در حالی که عالمان عامل ی باید هماره با نور ایمان و قرآنی باشند که در قلوب ایشان خدا افروخته و روشن داشته است. اینان باید با این نور ایمانی و قرآنی در میان مردم باشند و با ایشان نشست و برخاسته داشته و هادیان مردم به سوی نور و روشنایی باشند و با عمل خویش مردم را انذار دهند و از خشم و غضب الهی بترسانند؛ پس اگر عالمی این چنین از نور تقوای الهی بهره ای نبرده است، نمی تواند نوری را به مردم برساند، از این روست که از مردم فاصله گرفته است؛ وگرنه در میان مردم می ماند و شغل او را غافل نمی کرد؛ چرا که انسان یا ذاکر است یا حاضر است یا غافل. ذاکر و حاضر دارای نوری الهی است که او را در میان مردم می برد و مردم از نورانیت او بهره می برند : جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشی‌ بِهِ فِی النَّاسِ؛ برای او نوری قرار دادیم که بدان نور در میان مردم می رود.(انعام، آیه 122) چنین عالمی است که دست کم مردم با نگاه به چهره اش ذاکر خدا می شوند:مَنْ تُذَکِّرُکُمُ اللَّهَ رُؤْیَتُه؛ با انی نشست و برخاست داشته باشید که رویت او شما را به یاد خدا اندازد.




فرق سحر و جنون

درخواست حذف اطلاعات

در آیات قرآنی میان سحر و جنون فرق گذاشته شده است؛ زیرا سحر برخورداری از فن دقیق علمی است که ممکن است از دانش ارتباط با جنیان به دست آید. این آموزش و آموختن سحر حرام است مگر آن که برای دفاع از و مبارزه با متنبی و مدعیان ی باشد.



به هر حال، سحر دانشی از دانش ها و از نوع علوم غریب و ناآشنا برای همگان است؛ اما جنون به معنای دیوانگی و جن زدگی است که در اثر ارتباط و تصرف جنیان در شخص انسانی ایجاد می شود و شخص مجنون قدرت تفکر صحیح را از دست می دهد.



با آن که ساحر و مجنون با هم ارتباطی ندارد، ولی باید توجه داشت که میان مسحور و مجنون ممکن است ارتباط باشد؛ زیرا ممکن است جن در تسخیر ساحر در آید و مسحور شود.



به سخن دیگر، جمع بین ساحر و مجنون، درست نیست؛ زیرا ساحر موجودی متفکر است که یک فنّ دقیق علمی را به کار می گیرد تا شخصی را مسحور خود گرداند؛ اما مجنون ی است که تحت تصرفات جنیان قرار گرفته و قدرت تفکر صحیح را ندارد.



البته چنان که گفته شد ممکن است ارتباطی میان مسحور و مجنون باشد؛ زیرا شخصی ممکن است از راه نفوذ بعضی از موجودات؛ مثل جنیان هم مسحور بشود و هم مجنون ؛ اما بین ساحر و مجنون هیچ ارتباطی نیست، چون ساحر یک موجود متفکری است که ممکن است حتی جن را تسخیر د. اگر جن در تسخیر ساحر قرار گرفت، معنای آن این نیست که بین ساحر و مجنون ارتباط هست، بلکه بین مسحور و مجنون ارتباط هست؛ ولی بین ساحر و مجنون هیچ ارتباطی نیست.




پوست کنی با گناه

درخواست حذف اطلاعات

هر گناهی حقیقتی دارد که انسان در دنیا متوجه آن نیست؛ ی که چشم بصیرت ملکوتی و برزخی داشته باشد، این حقایق را می بیند. مثلا ی که مال حرام می خورد، آتش می خورد. خداوند در آیه 147 سوره بقره می فرماید انی که برای ب درآمدی، حقایق کتب آسمانی را کتمان می کنند،چیزی جز آتش نمی خورند.



از نظر قرآن، جاسوسان و انی که اخبار دروغ را می شنوند، «سحت» می خورند.(مائده، آیه 42) هم چنین نسبت به اهل کتاب می گوید که آنان در گناه و عدوان شتاب می ورزند و خورندگان سحت هستند.(همان، آیات 62 و 63)



واژه «سحت» در زبان عربی به زمینی گفته می شود که بر خلاف گذشته علفی در آن نرویده باشد. هم چنین به جدا دنبه از گوشت «سحت» و نیز جدا پوست درخت از تنه آن نیز «سحت» می گویند. در زبان عربی پاک روی زمین و نیز کاری که با ننگ و عار حرام باشد، سحت گفته می شود. هم چنین به مال حرام که همراه با عار و ننگ است، سحت می گویند.



از نظر قرآن ی که گناهانی چون رشوه گیری یا با کتمان حقایق درآمدی را ب می کند، گرفتار «سحت » است. از آن جایی که چهره قیامتی این عمل مانند پوست کنی است، باید گفت که این دسته از گنا اران با این گناهان خود در حقیقت پوست خود را می کنند و از آن تغذیه می کنند. خداوند می فرماید: قَالَ لَهُمْ مُوسَى وَیْلَکُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ کَذِبًا فَیُسْحِتَکُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى ؛ موسى به [ساحران] گفت: واى بر شما به خدا دروغ مبندید که خدا به عذابى پوست شما را می کند؛ چنان که پوست درخت کنده می شود؛ و هر که دروغ بندد، نومید مى‏ گردد.(طه، آیه 61)



پس چهره ملکوتی برخی از گناهان همانند خوردن از پوست بدن کنده شده خودشان است. از این روست که خداوند آنان را «أَکَّالُونَ لِلسُّحْتِ» معرفی می کند و از این عمل برحذر می دارد.(مائده، آیه 42) این افراد راه حیاتی خود را با دست های خودشان می کنند و به زیبایی خود آسیب می رساند و ننگ و عار را برای خود رقم می زنند و از همان خود می خورند.