رسانه
رسانه

حرف حق



هفتادودو خورشید ناب

درخواست حذف اطلاعات

آن شنیدستی که هنگام نبرد

لشکری کوچ اچه کرد


یکطرف هفتادو دو خورشید ناب

آمده مولای خود رادر رکاب


هریکی ازدیگری آزاده تر 

بهر مردن یک زیک آماده تر


گفت باآنان حسین ای همرهان

ازشقاوت نماند در امان 


زنده ازمیدان نیاید برون

میشودفردا زمین همرنگ خون


هرکه میخواهدبه شب جان دربرد

وانکه ماند باید ازجان بگذرد


همرهان گفتند هیهات از فرار

مرگ بس بهتربودزین ننگ وعار


دررکابت جان خوداهدا کنیم

مرگ برماگرزجان پروا کنیم


پیش مامردن کنارت عزت است

مردن مارویش یک نهضت است


باتوبایدیک جهان. میامدند

شسته دست ازمال وجان میامدند


اندکیم وپشت تو خالی کنیم!

زنده چون مانیم خوشحالی کنیم!


باتومادرجنگ حق شرکت کنیم

وقت جان دادن مگر ترکت کنیم


ظهرعاشورا چه جنگی در گرفت

هریکی پرجم ازآن دیگر گرفت


یک به یک در خون خود غلطان شدند

یک به یک درآسمان مهمان شدند


این دلیران تا قیامت زنده اند 

چلچراغ روشن اینده اند




زیباترین دلدادگی

درخواست حذف اطلاعات

ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﮔﺸﺘﻪ ﺑﻮﺩ

ﺭﺣﻢ ﻭﻭﺟﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺑﻮﺩ

ﻟﺮﺯﻩ ﺑﺮ ﺟﺎﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ

ﺑﺮ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﮔﻮﯾﯿﺎ ﺍﻣﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ

ﺳﻨﮓ ﻫﻢ ﺍﻧﺠﺎ ﺩﻟﺶ ﺍﺯﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ

ﻗﻠﺐ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺯﺍﺩﻩ ﺍﻣﺎ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ

ﮐﺮﺑﻼ ﺷﺎﻫﺪ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﺤﺸﺮ ﺍﺳﺖ

ﺍﻭ ﻣﯿﺎﻥ ﺣﻖ ﻭ ﺑﺎﻃﻞ ﺩﺍﻭﺭ ﺍﺳﺖ

ﮐﺮﺑﻼ ﻧﺎﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎ ﺩﺍﺭﺩ ﺯﯾﺎﺩ

ﺩﺭ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺟﻤﻠﻪ ﺭﺍ ﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ

ﮔﺮﺣﺴﯿﻦ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﮔﺬﺷﺖ

ﺑﺎﺷﻬﺎﺩﺕ ﺑﺮ ﻋﺪﻭﯾﺶ ﭼﯿﺮﻩ ﮔﺸﺖ

ﺧﺮﻗﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻓﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺪ

ﺁﺑﺮﻭﯼ ﻧﺴﻞ ﺍﺩﻡ ﺭﺍ ﺧﺮﯾﺪ

ﻧﺎﻡ ﺍﻭ ﮔﻠﻮﺍﮊﻩ ﺍﺯﺍﺩﮔﯿﺴﺖ

ﺣﺮﮐﺘﺶ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺩﻟﺪﺍﺩﮔﯿﺴﺖ

ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﺎ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﯾﺎﺩ ﮐﺮﺩ

ﺍﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﺮﺩﻩ ﺭﺍ ﺍﺑﺎﺩ ﮐﺮﺩ

ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺷﻬﺎﺩﺕ ﺍﺏ ﺩﺍﺩ

ﭼﺮﺥ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﻧﺶ ﺗﺎﺏ ﺩﺍﺩ

ﺍﻭ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﻖ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﮐﺮﺩ

ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺭﺍ ﺍﻭ ﺑﺨﻮﻥ ﺗﻌﺒﯿﺮ ﮐﺮﺩ




عشق نافرجام

درخواست حذف اطلاعات

زتنهایی حزین وخسته بودم 

زغم در روی عالم بسته بودم

دلم گویی پی گمگشته ای بود 

که ایکاش برگ نابنوشته ای بود

رسیدا برایم پیکی از نور

که باشدمرحم این قلب رنجور

اگردل رانبستم بر نگاری

نصیبم شد درا ماه یاری

نگاهم بانگاهش کرد برخورد

دلم را بانگاه اولین برد 

درونم شعله ورشدعشق واحساس

معطر شدوجودم زان گل یاس

بشدزاندم زخود بیخود دوپایم

فراموشم بشد شرم و حیایم

چه سازم دست ردبر گرزد

چوبامن حرفی از مردی دگر زد

هراسی ازاگرها در دل افتاد

مرابا دل همانجا مشکل افتاد

بگفتم ای خدا دانی تو حالم

تو خود بااو گره زن اتصالم

زدم دل رابه دریاپیش رفتم

بدون دست وپای خویش رفتم

زبانم ازتکلم گشت عاجز

زخجلت گونه هایم گشت قرمز

ولی حال پریشان خودسخن گفت

زچشمم حرف دل خواند وپذیرفت

چوبشنیدم به گوش خود جوابش

دلم اهسته بلعید اضطرابش

درون دل هماندم عشق بشکفت

نصیبم شد به ناگه بهترین جفت

از آن پس من دگر ان من نبودم

به لطفش شد بهاری در وجودم

تمام تارو پودم گشت تسخیر

به عشقی اتشین دل گشت درگیر

نبودآنی کزو فارغ بمانم 

نشد یکدم نهان از دیدگانم

همه روزم پی  دیدار رویش

همه شب مست مست ازعطروبویش

نبودچیزی بجز او آرزویم

که بنشیند همیشه روبرویم

ولی ازبخت بد سرباز گشتم

بگفت میماند او تا بازگشتم

بگفت خیره به راه است ت ایم

کند  درغیبتم هرشب دعایم

چنین آغاز شد فصل ج

فراق ودرد هجر ابت

اگرچه در وجودم بود ن 

حضورش دوریش را کرد ممکن

دمی گرمینمودم حس دوری 

دوایم بود دیدارش حضوری

نبودم مانع وسدی به رفتن

نبودم دغدغه رخصت گرفتن

چودل رخصت بمن میداد بس بود

چوسر تابع زقلبی پر هوس بود

به پایانش رساندم باچه سختی

چه پایانی ،شروع شد تیره بختی

سراسیمه رسیدم تا دیارم

نبود اجبار دگر دوری زیارم

عطش داشتم اورا ببینم

به زودی همسر او را برگزینم

ولی چندی گذشت او را ندیدم

برای دیدنش هر سو دویدم

چه ساعتها کشیدم انتظارش

که شاید باشد از انجا گذارش

چو کوره اتشی بود در درونم

فزون میشد دمادم برجنونم

نه میشد از ی گیرم سراغش

نه میامد به سوی من کلاغش

بدینسان میگذشتند روزهایم

ولی یکدم نکرد فکرش رهایم

چنان برمن گذشت ایام دشوار

که گشتم من به سختی زار وبیمار

چو مادر دید وضع ناگوارم

بپرسید علت دردی که دارم

به او گفتم تمام ماجرایم

که شاید او کند کاری برایم

بگفت مادر که این کار ن است

خبرآرم ترا زانچه نهان است

برون رفت و کمی دلداریم داد

برای وصل قول یاریم داد

چو باز آمد زجای خود پ

ولی در چهره اش شادی ندیدم

به اوگفتم بگو مادر چه دیدی

بگو آ امانم را بریدی

خبراز او چه آوردی برایم

بگو شاید زغم سازد رهایم

مبادا برسرش آمد بلایی

بگو بامن چو داری اطلاعی

بدیدم اشک او گشته سرازیر

کشید آهی زغم آن مادر پیر

بگفت ای نوگلم بشنو کلامم

ندارد فایده هر اهتمامم

همیشه رسم دنیا اینچنین است

که هجران قسمت تو نازنین است

به او گفتم چگونه جان س ?

چه بوده آ ین نامی که برده

تن او را کجا در گور د

چرا من را زعشقم دور د

بگفت ماد سرجان باش آرام

کجا من مردنش را اعلام

اگرچه بعداز این مرده بدانش

اجل گرچه هنوز نگرفته جانش

کنون چندی است او شوهر گزیده

برایش شوهرش ماشین یده

شنیدم شوهراو مایه دار است

میان کاسبان با اعتبار است 

شنیدم سن او پنجاه سال است 

جدا با زوجه از اهل و عیال است

چو بیچاره عیال اولش مرد

زمرگ همسرش از غصه افسرد

به تجدید فراش مجبور گشته

رضا برازدواج با زور گشته

اگرچه خانه ای هم هدیه داده

برای شادی آن خانواده

بحال خود کشیدم اهی از دل

از آن دیوانگی این بود حاصل

مرا بفروخت بر پیری چه آسان

چنین موجود سنگدل نیست انسان

چه مالی ارزشش از عشق بیش است

که بنموده فدایش عمر خویش است 

اگرچه دستم ازثروت تهی بود

ولی قلبم جوان جسمم قوی بود

ولی تقدیر ما از هم جدا بود

فراقی اینچنینی سهم ما بود




نسل جوان وتهاجم فرهنگی

درخواست حذف اطلاعات

نسل جوان امروز ما دیگر شباهتی به نسلهای پیشین ندارند .اغلب جوانان بی آنکه خود متوجه باشند آنچنان تحت تاثیر فعالیت جریانهای ضد ی و معاند قرار گرفته اند که دیگربا و انقلاب و ارزشهای دینی و هویت خود بیگانه شده اند .آنان انقدر مسخ تبلیغات این جریانها گشته اند که دیگرحاضربه پذیرش هویت ی خویش نیستند وبرای یافتن هویت گمشده ی خویش سردر هرزباله دان تاریخ فرو میکنند تامگرچیز باارزشی بیابند وهویتشان را باآن گره بزنند.شاید عده ای تصور میکنندکه این سونامی فرهنگی خودبخود شکل گرفت وهیچ جریان و دست پنهانی در پشت آن نبود .اما این فکر کاملا سا وحانه و نادرست است . هرچند که اولین جرقه های این جریان حدود یکصد وپنجاه سال پیش درکشور زده شد و حتی تا زمان پهلوی پسر نیز به شدت دنبال میشد اما باپیروزی انقلاب ی وقفه ای در ادامه حرکت انان بوجود آمد و مجددا از حدود ده سال پیش اجرای آن دوباره دردستور کار دشمنان قرار گرفت . طراحان و مجریان این جریانات انحرافی ابتدا هویت جوانان مملکت را بوسیله تهاجم فرهنگی گسترده ای که بلطف رسانه های جمعی به راه انداختند از آنان گرفتند وکاری د که جوانان باهویت خویش احساس بیگانگی نمایند و انرا هویتی دروغین و تحمیلی بدانند .بعدازآنهم نوبت تهیه خوراک فکری برای آنان بود .انان جوانان رادر  پیچ وخمهای تاریک و مبهم تاریخ برای یافتن هویتشان سرگردان نمودند و برای القاء خواسته هایشان به جوانان جویای حقیقت ازهیچ جعل ودروغ وتحریف وتاریخ سازی و ...دریغ ننمودند .برای اینکه از گورستان تاریخ هویتی برایشان دست وپاکنند چهارده قرن تاریخ شکوهمند این سرزمین را نادیده انگاشتند و وانمود د که عظمت و شکوه ایرانی در آن سوی مرزهای جامانده است .اگرچه این جماعت برای اثبات چرندیاتشان هیچ سندی در دست نداشتند و بهمین دلیل ناگزیربه دغل بازی و دروغ وجعل وتحریف متوسل شدند .اما ادعاهایشان انقدرتوخالی وپوچ بودند که اثبات بی ارزشی انها کار سختی نبود .برای جوانان پادشاهی قهرمان خلق د که گویی مظهرتمام خوبیها بوده واورا انسانی وارسته  .قدرتمند .باگذشت وانساندوست معرفی د که درآن روزگار حتی معیارهای ی رارعایت مینمود و بدست او اولین منشور دردنیا نوشته شده .حرفهای روشنفکرانه ای رانیزبه اونسبت میدادند که حتی برای مردم این زمانه نیز تازگی داشت .اما ظاهرا آنان برای جوانان شعور زیادی قائل نبودند چرا که حتی فکر ن د شاید جوانان باخود بگویند چگونه ممکن است پادشاهی که حدوددوهزاروپانصدسال پیش دراینجا میزیسته و به زبان فارسی پهلوی تکلم میکرد که واژگان آن از دویست واژه فراتر نمیرفت چگونه توانسته به زبان شیرین فارسی امروزی که  پس از چهارصد سال وام گرفتن اززبان عربی بوجود آمد سخن بگوید وجالب اینکه جوانان هم باانچنان شور وغروری این سخنان گهربار اورا درفضاهای مجازی دست به دست می د که با دیدن اینهمه ساده لوحی آنان باید به طراحان این چرندیات حق داد که شعور مخاطبانشان را تااین اندازه پایین بدانند .آنان وقتی دیدند که جوانان به هویت باستانی خود علاقمند شده اند ودرتکاپو برای ایجادپیوندباریشه های کهن خویشند ،به موازات تبلیغات باستان گرایانه شروع به تبلیغات ضدعربی وضد ی نمودند .انها اعراب و را نقطه ی مقابل تاریخ و هویت وتمدن ایرانی قرار دادند وجوانان را برسردوراهی انتخاب قرار دادند تا از میان ایران و یکی را برگزینند .انها میبایست برای نشان دادن ارادت وعلاقه خودبه ریشه های باستانی وکهنشان ازاعراب و ابراز انزجار و تنفر می د و آنان رامسبب همه ی عقب ماندگیهای و بدبختی های ایران زمین میدانستند .البته برای تحریک احساسات جوانان نیزجور  بهانه های واهی  کار دشواری نبود .آنان مسلمانان را افرادی معرفی د که رابا زور شمشیر به ایرانیان تحمیل نمودند .ادعا د که اعراب رودی ازخون به راه انداختند وهر حاضربه پذیرش نبود را میکشتند .ادعا د که مسلمانان دخترکان ایرانی را به اسارت گرفته وانها دربازارهای بلاد عرب بعنوان کنیزکان به اعراب میفروختند .ادعا د که مسلمانان هرآنچه کتاب و دستنوشته وآثار ارزشمند وجود داشت را همگی سوزاندند و ازبین بردند .ازبی فرهنگی و بی تمدنی وخوی وحشیگری اعراب گفتند.از پابرهنگی و ملخ خواری وسوسمار خواریشان گفتند .حتی سگهای اصفهانی را به این دلیل که آب زلال مینوشند ازاعراب برتر خواندند .و خلاصه زشتترین ،سخیف ترین و بیشرمانه ترین القاب وصفات را به اعراب نسبت دادند .جوانان مانیز بی آنکه خود دلیلش رابدانند تخم کینه ونفرت از اعراب ومسلمانان را دردلشان کاشتند .تاثیر این جریان زمانی ملموس شد که دیدیم بناگاه موجی از عرب ستیزی و ستیزی در فضای مجازی به راه افتاده است و جالب اینکه دامنه ی این جریانات حتی تا دستگاه حاکمیت نیز کشیده شد و همه دیدیم که چگونه عده ای ازرجال کشور ازادبیات نژادپرستانه و توهین آمیز  برای سخن گفتن باهمسایگان مسلمانمان استفاده د . ناگهان جهان عرب به یکباره تبدیل به دشمنی دیرین وقسم خورده برای ماایرانیان تبدیل شد .بی شک موفقیت دشمنان نتیجه ضعف مادر زمینه جنگ نرم و سایبری بود .نظام ایران علیرغم امادگی دفاعی ونظامی خوبی که دارد اما در زمینه دفاع در مقابل جنگ نرم دشمنان چندان موفق نیست . مسئولین نظام باید این واقعیت را بپذیرند که به همان اندازه که کشور  نیازبه تقویت قدرت نظامی دارد نیازمند هزینه های فرهنگی نیز هست .جوانان مملکت باارزش ترین پتانسیل و دارائی ما هستند و محافطت از انان محافظت از تمامیت ارضی کشور است .محافظت از سرمایه های کشور است و این مساله ی  کوچکی نیست . در زمانی که دشمنان ما باصرف هزینه های هنگفت وطرح وبرنامه ریزیهای دقیق به فرهنگ جوانان ما هجوم آورده اند اما در مقابل ماچکار کرده ایم .از ه نج کانال که دراختیار داریم چهار کانال  درحال پخش سخنرانی یکی از ون  است وعده ای نیزپای منبراو نشسته اند .قصد ندارم کار ت را کم ارزش بدانم اما مساله اینجاست که ت چهل سال است که حضوری بسیار پررنگ درسطح رسانه ی ملی داشته اند و بنوعی چشم مردم از دیدن انها اشباع شده و دیگر حرفهای آنان برایشان چندان جذاب نیست .حال اگر سخنرانی ی یارئیس جمهور باشد که چیز دیگریست اما باید برنامه سازان و سیاست گذاران رسانه ی ملی این واقعیت را درک کنند که با این دست از برنامه ها هزار سال دیگرهم حرفی برای گفتن در مقابل دشمنان خود نخواهیم داشت . اگر چه هدف ان نظام گسترش و اموزش مسائل دینی ومذهبی به افراد جامعه است اما اگر کمی واقع بینانه به اطراف بنگرند متوجه خواهند شد که جامعه ی ایرانی عملا از د ده شده وبسیاری نیز از این دین  رویگردان شده اند  .ازطرفی زیر بمباران ضد فرهنگی  دشمنان قرار دارند وازسوئی  باضعف  نظام دراین بخش مواجه هستند .نسل جوان نیازبه هیجان دارند نیاز به شادی دارند نیاز به برنامه هایی دارند که به زبان خودشان باشد حرف خودشان باشد .درسطح کشور شاید چندصد خواننده زیرزمینی وغیر مجاز ومجاز درحال فعالیت هستند .جوانان نیز انها رادوست دارند و به انان گوش میکنند .واقعا چرا نباید به انهایی که موسیقی سالم اجرامیکنند اجازه دهیم در رسانه حاضر شوند .چرابه انها مجوز اجرای کنسرت نمیدهیم .اگر معتقدیم موسیقی حرام است که همین اندازه که نشان میدهیم هم حرام خواهد بود .چرا ازاینکه جوانان ما شادباشند و شادی کنند میترسیم .حتما باید چندین نسل ازجوانان این مملکت چون نسل من نسل سوخته باشند ؟ اتفاقا میتوان از خواننده هایی  که نزد جوانان محبوبیت دارند بخواهیم که گاهی نیز ترانه هایی بامضمون دینی و اعتقادی اجرا کنند و حتی خودمان درزمینه شعر وآهنگسازی و ضبط باانها همکاری نمائیم اینگونه جوانان را با مفاهیم اخلاقی و دینی نیز اشنا میکنیم .بنظر میرسد نگاهی در جامعه حاکم است که از دادن امتیاز و ازادی بیشتر به جوانان میترسد و یا شاید بخاطر شکل حکومت ونظام حاکم که مبتنی بر دستورات ی است  عملا دستشان بسته است و معذوریت دارند اما در اینصورت نیز لازم است تغیری در سیاستها ی نظام در مقوله ی تعامل با جامعه مخصوصا قشر جوان  بوجود آورند




قربانی مصلحت شی ها و کج فهمی ها

درخواست حذف اطلاعات

دین که ا ین وکاملترین دین درمیان ادیان الهی است بیش از انکه زمینه سازاتحاد و همدلی وبرادری  درمیان مسلمانان باشد متاسفانه شاهدیم که سبب ایجاد اختلاف و دشمنی و جنگ و برادرکشی میان مسلمانان گردیده است انچنان که میتوان گفت امروزه مسلمانان دشمنی بدتر از خود ندارند و نیز دشمنی بدتر ازمسلمانان ندارد. 

اگربخواهیم منصفانه تحولات سالهای اخیر در خاورمیانه را بنگریم بخوبی میتوان فهمید که درحال قربانی شدن است و شرایطی بحرانی دارد واگر مسلمانان اقدامی جدی برای وج از بحران انجام ندهند چندان دوراز ذهن نخواهدبود که این دین بزرگ برای همیشه قربانی شود و مسیرآن به بن بست منتهی گردد. این مساله چند وجهه دارد. نخست باید بدانیم که چه انی خواهان نابودی دین هستند وهدفشان چیست؟ مساله ی دیگر آن است که آیا راه حلی برای وج از بحران وجود دارد یا این معظل بزرگ لاینحل است؟ ا

اگر بخواهیم دشمنان را بشناسیم کار چندان سختی نیست.بی شک بزرگترین دشمن یهودیان صهیونیست هستند که دشمنی آنان با به صدر باز میگردد و واقعیت این است که آنان تاکنون  توانسته اند باموفقیت هر بلایی که میخواستند برسر بیاورند و بزرگترین ضربات رابه وارد ساخته اند. یهودیان دشمنانی بسیار زیرک وحسابگرند. آنان با داشتن تجربه ای چندهزار ساله بخوبی میدانند که چگونه میتوانند اه شان راعملیاتی سازند .آنان باصرف هزینه های هنگفت و برنامه ریزی دقیق اه بلند مدت خودرا دنبال  میکنند و غالبا بگونه ای عمل میکنند که ردی ازخود بجا نگذارند و نقش خودرا پنهان سازند. آنان به چند دلیل روشن خواهان نابودی و ایجاد تفرقه و اختلاف ودشمنی درمیان مسلمانان هستند.

 ١- مسلمانان مجبور خواهند شد تمرکز و وقت وانرژی و منابع خود راصرف جنگ با دیگر مسلمانان کنند.

٢-مسلمانان بجان هم بیفتند و یکدیگر را ازبین ببرند و نیازی نباشد که یهودیان خودشان مستقیما بامسلمانان وارد جنگ شوندو موجبات خشم ونفرت مسلمانان را فراهم سازند چراکه در آنصورت احتمال شکل گرفتن  اجماعی ی برای نابودی وجود دارد.

 ٣- وقتی مسلمانان مشغول جنگ و دشمنی بایکدیگرند حاشیه ی امنیت بیشتری خواهد داشت.

 ٤- نزد افکار عمومی جهانیان بعنوان دینی ناکارآمد و ترویج گر خشونت و جنگ معرفی میگردد و بدین شکل از خطر گسترش در غرب جلوگیری میشود و غربیان از تنفر پیدا میکنند.

٥-در ماراتن تسلیحاتی که در منطقه بوجود میاید کمپانی های عظیم فروش تسلیحات به سود هنگفتی دست خواهند یافت.

 ٦-با ناامن شدن منطقه حضور قدرتهای بزرگ در خاورمیانه توجیه خواهد داشت و آنان قادر خواهند بودبا هزینه ی خود کشورهای منطقه حضوری پررنگتر داشته باشند. اینها چند دلیل عمده برای نشان دادن دلایل دشمنی یهود با هستند. تردیدی نیست که یهودیان توانسته اند به لطف ل های قدرت که دراختیار دارند بسیاری از سران کشورهای مسلمان را ازمیان افرادی که خودفروخته اند به قدرت برسانند . دراین بازی قدرت دقیقا مشخص نیست که دوست ودشمن واقعی کیست. بسیاری از مدعیان  تنفر ازآل یهود در دستشان در دست آنان است و اقداماتشان بگونه ای است که همواره منافع   را تأمین میکند هرچند که کلامشان نشان از دشمنی ونفرت انان ازیهودیان دارد

حال بنظر شما امیدی برای پایان دادن به اختلافات میان مسلمانان وجود دارد یا خیر؟آیا راه حلی برای حل این معظل بزرگ ودیرین وجود دارد؟ البته که وجود دارد هیچ مشکلی نیست که راه حلی نداشته باشد اما مساله اینجاست که آیا ان و بزرگان مذاهب و فرقه های ی واقعا خواهان پایان دادن به اختلافات هستند یا نه؟ آیا آنان حاضرند بخاطر نجات ومسلمین از منافع و مصالح خود چشم پوشی کنند ؟آیا دغدغه ی آنان است یا نگران ازدست دادن موقعیت و جایگاه خویشند؟ ازآنجا تاکنون هیچکاه شاهد اراده ای محکم از سوی ان دینی و مجتهدین ومفتیان و بزرگان مذهبی برای ایجاد وحدت دیده نشده است میتوان پی برد که آنان بیش ازانکه بفکر باشند بفکر مصلحت خویشند ویا درفکر نابودی ند. کم نیستند آنوسیانی که خودرا متعصب و  مسلمان دوآتشه معرفی میکنند درحالیکه یهودیان آنوسی هستند که به قصد ضربه زدن به نقش بازی میکنند و این یکی از اساسی ترین حربه های یهود برای ضربه زدن به بوده وهست. اگر واقعا اجماعی درمیان بزرگان و ان مذهبی بوجود اید وآنان خواهان حل اختلافات باشند لازم است ابتدا بپذیرند که هر اقدامی که به ایجاد وحدت کمک میکند را بپذیرند. در قدم بعدی میبایست همه ی مذاهب وفرقه های ی از نقطه ای که درآن قرار دارند عقب نشینی کرده و تا جائی که همگان در مورد آن اتفاق نظر دارند به عقب نشینی ادامه دهند. این عقب نشینی قرار نیست در زمینه ی نظامی یا جغرافیایی صورت بگیرد بلکه باید در زمینه ی عقیدتی وایدئولوژی عقب نشینی کنند. چندین قرن است که آنان هرچه درتوان داشتند برای اثبات حقانیت خود انجام دادند. اگر این تلاش آنان برای مسلمانان سود ومنفعتی داشت لابد تابحال از سود آن بهره مند شده اند واگرهم بی فایده بوده که ضرورتی برای ادامه آن وجود ندارد. مساله اینجاست که قرنهاست هرکدام خود رابرحق میدانند ودیگران را گمراه و هیچ کدام هم حاضر نیستند از مواضع خود کوتاه بیایند. این رفتار تابحال جز بروز اختلاف ودشمنی میان مسلمانان چه نتیجه ای داشته است؟ یکی از مهمترین عوامل بوجود آورنده ی اختلاف میان مسلمانان مقوله ی تاریخ است. اتفاقا تاریخ هم تحفه ی یهودیان برای مسلمانان بوده است .بایدتوجه داشت که تاریخ علمی قطعی و خالی از ایراد نیست و تعصب نشان دادن درزمینه ی تاریخ نشانه ی درک سطحی افراد از مقوله ی تاریخ است .هیچ مورخی را نمیتوان یافت که به میزانی ازعلائق وسلائق و دیدگاههای شخصی و مصلحت شی را در مطالب خود لحاظ نکرده باشد. اما متاسفانه بسیاری از مسلمانان بگونه ای درخصوص مسائل تاریخ تعصب نشان میدهند که گویی وحی منزل است. جالب اینجاست که همه ی مسلمانان نیز از حجم گسترده ی جعلیات و دروغ پردازی و تحریف وتاریخ سازی که در تاریخ وارد گردیده آگاهند و این مساله چیزی نیست که بر ی پوشیده باشد با اینحال گوئیا خود رابه نفهمی میزنند واز تاریخ چماقی ساخته اند وبا آن یکدیگر را میکوبند. وقایع تاریخ  مقوله ای کاملا جدا از دین است واین یکی از بزرگترین اشتباهات مسلمانان است. با مقدس شمردن  ائمه در واقع زمینه رابرای تعصب  وگمراهی مسلمانان فراهم نموده و باعث ایجاد حساسیت در خصوص مسائل تاریخ گردیده است. باید نگاهی فرامذهبی داشته باشیم. آنچه آن بزرگواران در گذشته انجام داده اند و تمام خدماتی که  به کرده اند بی شک ارزشمند وقابل احترام است اما همه ی آن اتفاقات مربوط به تاریخ است. ببینید که ایا تاریخ مشکلی از مسلمانان حل میکند؟ایا تاثیری در دیانت مسلمانان دارد؟ایا تعصب تاریخی ثو برای ما دارد؟ایا جایگاه ومرتبه ی معنوی ما را بالا میبرد؟ایا با تعصب نشان دادن درخصوص تاریخ لطفی به آن بزرگواران کرده ایم؟ تصور کنید درزمان حال اکرم(ص) دوباره ظهور میکرد ویکبار دیگر رابا همان کیفیت صدر  عرضه میکرد. آیا در ان صورت مذاهب بازهم جایی در داشتند ؟ باید از به همان میزانی که درزمان حیاتشان  عرضه نمودند کفایت کنیم. مگر از مسلمانان چه میخواهد؟آیا چیزی جز انجام کارهای نیک ودوری جستن از گناه وانجام فرائض دینی از ما میخواهد؟اگر ی در همین حد مسلمان باشد آیا مسلمانی او ایراد دارد و یا ناقص است؟ وقتی همه ی مسلمانان در اصول اساسی اتفاق نظر دارند چرا باید با دامن زدن به غیرضروریات فرصت درامدن همه زیر پرچمی واحد بنام پرچم را ازدست بدهیم ؟

درفرصتی دیگر بیشتر و دقیق تر به این موضوع خواهم پرداخت. خوشحال میشوم چنانچه دوستان نظری دراین خصوص داشته باشند بفرمایند. 

یا حق




نامه ای بی وسرگشاده با ی

درخواست حذف اطلاعات

باعرض سلام خدمت معظم انقلاب آیت الله  

.امیدوارم جسارت این حقیر راببخشید که بخودم این اجازه را دادم که حرفهای دلم را بی وصریح با حضرتعالی درمیان بگذارم .

واقعیت این است که بنده همواره ارادت خاصی نسبت به شما داشته ودارم و شما را انسانی بزرگ و ی فرزانه میدانم . قطعا این بنده ی حقیر بسیار کوچکتر از آنم که بخواهم درخصوص مسائل راهبردی وکلان کشور اظهار نظر نمایم ولی با اینحال با این امید و دلگرمی که ما نظامی ی داریم که نظامی بی همتاست ومیتوان بدون نگرانی وترس سخن گفت وانتقاد کرد ودر سرنوشت خود و جامعه دخ نمود بخودم این جرأت وجسارت را دادم که مستقیما با حضرتعالی سخن بگویم .پیشاپیش از شما بزرگوار عذرخواهی میکنم اگر در بیان مطالبم خطوط قرمز را زیر پا میگذارم وشاید چیزهای بگویم که برایتان چندان خوشایند نباشد .راستش را بخواهید همیشه برای من جای سؤال بوده که آیا ممکن است که حضرتعالی با این بینش وبصیرت و دانائی بعضی از حقایق مهم را ندانید و یا اینکه مصلحت نظام و شرائط ایجاب میکند که این حقایق را نادیده بگیرید .لذا سعی دارم علیرغم اینکه احساس میکنم آنچه خواهم گفت برشما پوشیده نیست و ازآنها بی اطلاع نیستید با اینحال آنها راباشما مطرح نمایم و امیدوار باشم که لا اقل به اندازه ی ذره ای ناچیز به ادامه راه انقلاب کمک کرده باشم .

بر ی پوشیده نیست که  به دلیل عملکرد نادرست و تفسیر وتعبیر نادرست از آن توسط مسلمانان وضعیتی بحرانی دارد و عملا در حال قربانی شدن است .بعد از رحلت حضرت محمد(ص) مسلمانان هیچوقت نتوانستند به زیر پرچم واحدی که همان راستین است در ایند وهمواره درگیر اختلافات و تفرقه ودشمنی بایکدیگر بودند و این مساله تاکنون نیز ادامه دارد و دامنه ی اختلافات بحدی گسترش یافته که بی شک امروزه مسلمانان دشمنی بدتراز خود و نیز دشمنی از مسلمانان بدتر ندارد که این جای تاسف دارد. 

انقلاب ی ایران  اتفاقی بی نظیر وبزرگ بود که برای کشورمان فرصتی استثنایی بوجود آورد. از نظر زمانی نیز انقلاب ما درحساس ترین دوران بوقوع پیوست ،زمانی که قدرتهای جهانی ورژیم صهیونیستی باتمام توان خودتلاش داشتند تا موازنه ی قدرت ومعادلات را در منطقه ی خاورمیانه به سودخود تغیر دهند وبی شک اگرانقلاب ی دراین زمانه بوقوع نمیپیوست امروزشرائط منطقه باانچه امروزدر جریان است بسیار متفاوت بود.

بی شک این رس ی عظیم است که خداوند بردوش شمانهاده است تابعنوان یک و کاریزمای دینی ،اجازه ندهید که در این زمانه ی حساس قربانی شود.این درست است که ماایرانی مسلمان هستیم و دینی وارداتی بود که تحفه ی همین همسایگان نجیبمان بوده ،اما مرز نمیشناسدورنگ و نژاد و جغرافیا درآن بی معناست .پس اگرما مسلمانان واقعی هستیم باید نگاهی فرا مرزی و فرانژادی به مقوله ی داشته باشیم.شما این فرصت بزرگ و استثنائی را دارید که بعنوان تنها کشوری که نظامی ی داردعلاوه بر ی مسلمانان کشور ،رس الهی خودرا بعنوان کل مسلمانان عالم انجام دهید و ی باشید که را ازبحرانی که درآن گرفتار شده است نجات دهید .اما برای اینکه همه ی مسلمانان جهان باشید لازم ااست دیدگاهها و باورهایتان را قدری تغیر دهید چراکه درغیر اینصورت چنین چیزی غیر ممکن خواهد بود.قصد دارم درادامه موضوعاتی را مطرح سازم که میدانم چندان برایتان خوشایند نیست اما حقیقت است .اگرما انگونه که ادعا میکنیم خواهان برقراری احکام ودستورات ی هستیم ودغدغه ی واقعی ما است نه چیز دیگر،در اینصورت میبایست همه ی تلاش خود راجهت ایجاد اتحاد ویکپارچگی درمیان مسلمانان بکار بندیم .این کاری است که درطول تاریخ هیچوقت صورت نگرفته وعملا نیزهیچ چنین کاریزما وتاثیر گذاری را نداشته که بتواندچنین حرکت بزرگی را ی کندوهرگز شاهد اراده ای محکم ازسوی ان دینی برای تحقق این ارمان بزرگ نبوده ایم.شما چنین فرصتی رادراختیار دارید وشاید بعدازشما هرگز چنین فرصتی فراهم نگردد.بعقیده ی بنده از انسان وارسته و بابصیرتی چون حضرتعالی بعید است که خودرا در عقائد و باورهای خشک مذهبی محصور نمائید و قادر نباشید نگاهی بزرگتر و روشن تر به مسائل داشته باشید .بنده همین جااعلام میکنم که خودم شیعه هستم و در خانواده ای مذهبی رشدکرده ام و برادر بزرگترم نیز ازجامعه ی ون است .بهیچ عنوان قصدتحقیر تشیع راندارم اما نمیتوانم این حقیقت رانیز نادیده بگیرم که ما شیعیان در مسیرخودبسیار به بیراهه رفته ایم و از حقیقت واصل دور گشته ایم .برای این سخن خودنیز دلائل منطقی ومستدل دارم که عرض خواهم کرد.

هر مسلمان آزاده وپیراسته از تعصبی میداند که شدیدا با جعل و تحریف و بدعتها ودروغ پردازی و افات آلوده گشته است و به سمت ناکجاآباد میرود .دلیل آنهم همین شرائطی است که امروزه مسلمانان دارند و ریختن خون یکدیگر را مباح میدانند . یکی از مهمترین مسائلی که در بروز اختلافات و ایجاد نفاق ودشمنی وجنگ وبرادر کشی درمیان مسلمانان نقشی اساسی داشته است مقوله ی تاریخ است .همانگونه که میدانید تاریخ نیز زهری بود که یهودیان به کام ریختند.آنوسیانی که دنبال فرصتی برای ضربه زدن به بودند و نیمه های قرن سوم وقتی دیدند تاریخ مکتوب نشده است این را فرصتی طلایی یافتند که بیصبرانه منتظر آن بودند .آنان باتربیت تعدادی جعل پرداز و تحریف گر اقدام به نوشتن تاریخ د که میتوان به ابن ندیم ،ابن مقفع ،واقدی و .. اشاره کرد.بعلاوه میدانیم که تاریخ علمی قطعی و خالی از ایراد نیست ومعمولا همیشه تاریخ نگاری متاثر از مقاصد عده ای خاص نوشته شده است .هیچ مورخی رانمیتوان یافت که علائق وسلائق ودیدگاههای قومی و ومصلحت شی را دربیان مسائل تاریخی دخ نداده باشد ودخل وتصرفی در تاریخ نکرده باشد .بی شک تعصب نشان دادن در خصوص مسائل تاریخی نشان از درک پائین افراد از مقوله ی تاریخ است .حالا چگونه میتوان انتظار داشت که مورخانی که اغلب یهودی ودشمن بوده اند وقایع تاریخ را بدون هیچگونه دخل وتصرف وجعل وتحریف نقل کرده باشند .ضمن اینکه خود آنان نیز وقایع را عینا مشاهده نکرده بودند و بافاصله ی چند قرن بااتکا به شنیده ها و نقل قولها آن را جمع آوری مینمودند .باید به این مساله توجه داشته باشیم که دین چند وجهه دارد .یکی وجهه وبعد و معنوی است که رابطه ی درونی میان انسان باخداست و کاملا شخصی و پنهانی است وتنها خداوند ازکیفیت آن آگاه است .یکی وجهه ظاهری وعملی آن است که انجام فرائض دینی و تقواست .وجهه ی دیگر آن نیز مقوله ی تاریخ است .تاریخ از دین کاملا مجزاست و نباید با ادغام نمودن این دو مرتکب اشتباه بشویم .باید این واقعیت رابپذیریم که دین دین اشخاص وافراد نیست حتی اگر آن شخص المومنین علی (ع ) باشد .آنچه آن حضرت درطول حیات مبارکشان انجام دادند وخدماتی که به نمودند مسائلی هستند که در حیطه ی تاریخ قابل مطرح شدن هستند ونه بعنوان دین .چه ضرورتی دارد وقتی که بخوبی میدانیم تاریخ دچار الودگیهای بسیار شده است وبهیچ عنوان نمیتوان از آن بعنوان سندی معتبر استفاده نمود باپرداختن ودامن زدن به وقایع تاریخ زمینه ی بوجود آمدن اختلاف و دشمنی رافراهم نمائیم .خداوند به انسان عقل داده که راه حق و حقیقت را خود بیابد ودرک کند،عقل ومنطق حکم میکند که تاریخ را درون صندوقچه ای قرار دهیم و جزبرای عبرت گرفتن از آن ،انرا از صندوقچه خارج نکنیم. بی شک تاریخ هیچ منفعتی برای و مسلمانان نخواهد داشت و تابحال جز ایجاد نفاق و دشمنی وچند دستگی میان مسلمانان هیچ نتیجه ای نداشته است. میخواهم به یکی ازمهمترین مسائل اختلاف آفرین میان شیعیان با دیگر مسلمانان اشاره نمایم و به آن نگاهی واقع گرایانه ومنطقی داشته باشم. موضوع غدیرخم که برای شیعیان اهمیت فراوان دارد و بنوعی خط قرمز محسوب میشودوبهیچ عنوان هم حاضرنیستیم درخصوص آن قدری تجدیدنظر کنیم .برای درک این مساله لازم است که قدری از عقل ومنطق کمک بگیریم. به فرض اینکه مساله دقیقا همانگونه باشدکه مامیگوئیم واعتقاد داریم. این واقعه درحدود چهارده قرن پیش اتفاق افتاد .اولا حضرت علی (ع) ی نبودکه بتوانند به اوظلمی روا دارند وحق الهی اورا از وی بگیرند واونیز نتواند ازحق خود دفاع کند و عزلت گزیده وسکوت کند. مامدعی هستیم که پیروان آن بزرگواریم .وقتی خود حضرت مصلحت را در این دید که سکوت پیشه کند واجازه ندهد اختلاف بوجود آید و از مسیر خود منحرف گرددپس چرا ماکه مریدان و پیروان او هستیم به نظر و خواست او اهمیت نمیدهیم ؟ایا این رفتار ما چیزی جزاهانت به ایشان است؟ اگر مابه بهانه ی خونخواهی وهواداری از علی (ع)وقایع آن دوران رانبش قبر کنیم ومتعصبانه درخصوص انها اظهار نظر نمائیم با اینکار چه کمکی به کرده ایم؟ایا مشکلی از مشکلات مسلمانان را حل میکند؟آیا به رشد معنوی ما کمکی میکند؟ایا جایگاهی رفیعتر نزدخداوند خواهیم یافت؟ایا مطمئنیم که خودحضرت علی(ع) این رفتار مارا میپسندد؟ایا با اینکار لطفی درحق ایشان کرده ایم؟ایا درست است که بخواهیم بابزرگنمایی و اظهارات غیر واقعی و افی مقام وجایگاه ایشان را ارتقاء دهیم وایا ایشان نیازی به این کارها دارند؟اینکه ما بگوئیم اول و انان بگویند خلیفه چهارم چه چیزی راتغیر میدهد؟ایا میتوانیم مسیر تاریخ را تغییر دهیم ؟اینها سوالاتی است که هرمسلمان جویای حقیقت باید از خود بپرسد. 

همه ی مسلمانان در اصول اساسی دین اتفاق نظر دارندوهیچکدام در اصل مشکلی بایکدیگر ندارند. همگی الله را خدای یگانه میدانند. همگی درانجام فرائض دینی به یک شکل عمل میکنند. اصلا مگر خداوند از مسلمانان چه میخواهد؟آیا چیزی جزانجام کارهای خیر و خداپسندانه و انجام دادن فرائض دینی و دوری جستن از گناه از ما میخواهد ؟آیا اگر مسلمانی به همین میزان مسلمان باشد مسلمانی او ایرادی دارد؟ 

موضوع دیگری که میخواهم مطرح نمایم موضوع بدعت در دین است. چراکه خداوند به روشنی در قران گفته که انی که ازسنت پیروی نکنند دشمن خدایند. چراوقتی میدانیم عملی برخلاف خواست واراده ی خداوند است ومارا درزمره ی دشمنان خدا قرار میدهد و دیانت ما راتباه میسازد با اینحال برای انجام دادن آن اصرار داریم. ازمصادیق بارز بدعت دردین میتوان به موضوع زاده ها اشاره کرد. تنها درکشورما حدود پانزده هزار زاده وجود داردکه برای هرکدام ازآنها نیز گنبدوبارگاهی ساخته ایم ومردم به زیارت انان رفته واز آنان مراد میخواهند. ماحتی برای ابولوءلوء قاتل خلیفه ی دوم مسلمین نیز درکاشان گنبد وبارگاه ساخته ایم که همین مساله خود باعث بروز اختلاف و نفاق گردیده است. ازاین دست بدعتها در مذهب تشیع کم نیست اما بخاطر طولانی شدن مطالب بیش از این به این موضوع نمیپردازم. مطالب دیگری نیز وجود دارد اما بنظرم همین اندازه نیز کفایت میکند .در ا نیز امیدوارم جسارت بنده راببخشید و عنایت داشته باشید که بنده هیچگونه مصلحت شخصی از گفتن این سخنان ندارم وتنها خواستم عقیده ی خود را بیان کنم با این امید که روزی همه ی مسلمانان یکپارچه و متحد زیر لوای راستین گرد هم آیند و دست دوستی وبرادری بسوی هم دراز کنند. 

از خداوند منان نیز برای حضرتعالی آروزی عمری دراز و باعزت دارم. 

فرزند کوچک انقلاب سلیم حمادی  




تصویردین

درخواست حذف اطلاعات

تصویردین درواقعیت این نیست 

دنیا ولی ندانداین حقه بازی دین نیست

جمعی به نام هر ناروا نمودند

 تااز جهان ما را سوا نمودند

 خواندند نام ایران ام القرای  

میراث وحی جبریل الوده شد به اوهام

حاجت روا ندانند بی واسطه زیزدان 

هرعابد ریاکار شد یکه تاز میدان 

این دین اسمانی شددین جنگ اشخاص

خونخواهی ابوالفضل ام البنین و عباس

تقویم شدسراسرشهادت و ولادت 

زنی شدارجح درشیعه بر عبادت

شکایت ازخداوند برفاطمه نوشتند

 بذرنفاق و شر را در خاک شیعه کشتند




سنگ صبور

درخواست حذف اطلاعات

سنگ صبورتوگوش بده به دردم 

تابدونی من باخودم چی

حالا دیگه همرنگ شام تارم

سیاه شده بدجوری روزگارم

با توام ای سنگ صبور غمها 

خسته شدم از همه ی ادمها

تنهایی بد دردیه اما خوبه 

وقتی دلت واسه ی نکوبه 

وقتی ی منتظرت نباشه 

هیچ ادمی دوروبرت نباشه 

سنگ صبور بدجوردلم ش ته

این روزگار خیلی حقیر وپسته

زخمی به جونت میزنه یه روزی 

که تا ابد از درد اون میسوزی

سنگ صبور دل بستن اشتباهه

ش تن دل بدترین گناهه

اونکه دلی رو میشکنه حقیره

تقاسش رو خدا ازش میگیره

این ا ی بدجوری داغونم کرد

شدرو سرم اب و ویرونم کرد 

اینجوری من هیچوقت زمین نخوردم

جوری منو زد  به زمین که مردم 

این نفسهای ا ه میدونم 

این زخم کاری نمیده امونم 

سنگ صبور زخمی عشق یارم 

از اینه که سیاهه روزگارم 

بزار بره کاری باهاش ندارم

حتی نیاد یه روز سر مزارم 

بزار بره خداباشه بهمراش

کاشکی فقط یادش بمونه حرفاش

سنگ صبور توهم حلالم 

انگار دیگه خیلی ابه حالم




شیوه ی جنگیدن

درخواست حذف اطلاعات

شعرمن ازدرد درون من است 

شاعر نه من این دل خون من است

 شعرمرا چشم براشکم سرود 

آمده برهرورق اشکی فرود

 خشم من ازظلم وستم دیدن است

 شعرمرا شیوه ی جنگیدن است

 من  نتوانم که بگیرم تفنگ

 جنگ  طلب نیستم و مرد جنگ 

با قلمم پای به میدان نهم

 گوش به ندای دل ووجدان دهم 

زخم به جانم بزنند خلق دون

 میدهدم رسم حقیران جنون

 خلق زبان بسته ودائم خموش

 اینهمه  بدسیرت و ادم فروش

 بددل وبدذات و خداناشناس

 اینهمه بی معرفت و ناسپاس 

مردم الوده به افکار پست

 خلق سیه باور پرست 

حاکمیت   سرمایه دار

 اینهمه ناکرده گنه سربه دار 

ظلم  اقلیت قدرت طلب

 مردم مسکین وزفقر جان به لب

 دیدن تبعیض فقیر وغتی 

جنگ و برادر کشی و دشمنی

 من ندهم تن به چنین ذلتی

 گرچه زترس دم نزنند ملتی 

نیست مرا انچه هراسان کند

 یا که بترساند و پنهان کند 

خسته ام ازجان وپر از شکوه ام 

معترضم  نیست جز این شیوه ام 




عشق الهی

درخواست حذف اطلاعات

من مستم وباعشق هراسی به سرم نیست  با عشق پرازشوقم وازآن حذرم نیست    عشق است که باقدرت خود کرده جسورم  عشق است که ازموج بلا داده عبورم

  سررازده بی عشق به بالین نتوانم

 حرف وسخنی جزسخن عشق ندانم 

باعشق ومی خونرنگ مهیاست 

آن  دل که شودهمسفرعشق چودریاست  من عاشقم ودر دل من عشق خ است  هرعشق دگرفانی ومحکوم ج است  دلدار من ان روشنی ذات الهی است    مجنون شدن ازعشق براین عشق گواهیست 




این حقه بازی دین نیست

درخواست حذف اطلاعات

تصویردین در واقعیت این نیست

دنیا ولی نداند این حقه بازی دین نیست

جمعی بنام هرناروا نمودند 

تااز جهان ما راسوا  نمودند 

خواندند نام ایران ام القرای

 میراث وحی جبریل الوده شد به اوهام 

حاجت روا ندانند بی واسطه زیزدان 

هرعابد ریاکار شد یکه تازمیدان

  این دین اسمانی شددین جنگ واشخاص

خونخواهی ابوالفضل ام البنین وعباس 

تقویم شدسراسر شهادت وولادت

  زنی شد ارجح درشیعه بر عبادت

شکایت ازخداوند برفاطمه نوشتند

 بذرنفاق وشر را در خاک شیعه کشتند




ای روزگار

درخواست حذف اطلاعات

ای روزگارهرکاری خواستی کردی

 بمن زدی به هر بهونه دردی

 دست ازسرم هنوز توبرنداشتی

 نمیدونم کی میشه وقت اشتی 

ای روزگار قهری بامن هنوزم 

هرروز دارم تو اتیشت میسوزم

 ای روزگاررحم و مروتت کو 

بی معرفت انصاف و غیرتت کو

 بعضی  روزا شک میکنم به رسمت

 وقتی میشه نوبت قهر وخصمت

 به بینوا نمیکنی گذشتی

 غم نخوری ازبد سرگذشتی 

ای روزگار گوش نمیدی به دردی 

رسم  تو نیست شیوه و رسم مردی 

ازدست تو چه ها که من کشیدم

 یک روزخوش تو زندگیم ندیدم

 هرچیزی اندازه وجایی داره

 هر ادمی حال وهوایی داره

 اینو بدون که من دیگه ب  

خسته شدم ازبس عذاب کشیدم

 ای روزگار هر اسیر بخته 

فرار ازاین زندون همیشه سخته 

بختی  که کج شددیگه راست نمیشه

 کج میمونه تا ا ش همیشه

 یکی میگفت چقدرتوناامیدی

 غصه نخورخدارو تو چی دیدی

 شایدبشه گشایشی توکارت 

خدا بخواد خوب بشه روزگارت

 اونکه به ما بدمیکنه خدانیست 

رسم خدا که مثل ادما نیست

 من ازخدا شکایتی ندارم

 پیش خدا  شاکی روزگارم




بی هویتیویتی

درخواست حذف اطلاعات

بی هویت گشته ایم و راه خودگم کرده ایم 

ازبلندی رو به سوی پست و دون اورده ایم 

مامسلمانی ندانیم خود مسلمان خوانده ایم

برتن خودرخت ایمان باریا پوشانده ایم

مامسلمان دوغین بازبان نی با دلیم 

بی نصیب از بحر ایمان تشنه ای در ساحلیم

بامسلمانان دیگر دشمن دیرینه ایم

ازعرب جای تشکر شاکی وپر کینه ایم

گوئیا راضی نبودیم بنده ی یزدان شویم

ما زنسل کورشیم  پس ازچه با ایمان شویم 

افتخار مانه تاج وتخت  کورش است

خالق مانیست الله شعله های اتش است

ازسحرتا شب سراپابا معاصی بوده ایم 

دیده ودل را به زشتی بی امان الوده ایم 

چونکه دین مهروپاکی ومردانگیست

درتضادباظلم وجور و کار زشت وهرزگی

است

دین قید وبندی میزند ب ای ما

خوف ازروز قیامت میشود مبنای ما 

ازخدا باید بترسیم گ ی منکر رویم

جای ماباشد جهنم گر سراغ شر رویم

پس چه بهتر پیروان دین اجدادی شویم 

فارغ ازهر قید و شر خواهان ازادی شویم

قرنها یکتاپرستی جهلمان را کم نکرد 

مکتب ما را عاقل و ادم  نکرد 

باچنین حقدوجه کی خدا رحمی کند

کیست انکه از خداوند ترسدوشرمی  کند








اتحاد ما

درخواست حذف اطلاعات

برحقایق دیدگان راتابه کی بایدببست 

دستهاراتا به کی بایدگذاشت برروی دست 


تابه کی بایدهراس ازترس جان ونان کنیم 

تا به کی خودرا ورای ترسمان پنهان کنیم


 تابه کی بایدشهامت رابه پستوبسپریم

 تابه کی  لب بسته اما ازشکایتها پریم


 این ستمها تا به کی باید بماند بی تقاس

 تابه کی بایدکه زور خوددهیم بر ماس


کی زمان قهروخشم گان خواهد رسید

کی زمان جوشش دلمردگان خواهد رسید


کی شودباور کنند از ظالمان کمتر نیند

تابه کی اینسان به هرتحقیر وذلت راضیند


تابه کی خیره به راهند تا رسدیک قهرمان قرنها بگذشت وانان  خوش خیالندهمچنان


تا برنخیزیم قهرمان در غیبت است 

 تازمانیکه نشستیم برظهوربی رغبت است


 قهرمان جزمانباشد تابه داد ما رسد

 چون به داد ماهمانا اتحاد ما رسد


 ما اگر همت نماییم هرمحال ممکن شود

 خانه با همبستگی از هرخطر ایمن شود




عشق تو

درخواست حذف اطلاعات

ای زرگهایم بمن نزدیکتر 

ای بمن ازمن بمن هم نیکتر 

ای که هستی در وجودم مشتعل 

ای که جانم برتو گشته متصل

 ای  که همچون جام می مستم کنی 

 بانگاه بی پا و بی دستم کنی

 ای  که اوصافت زخوبی کامل است

 زندگی بی تو برایم مشکل است

 ای  که من ماندم که حوری یا بشر

 ای  که دل را میبری با یک نظر

 هرکه هستی هرچه هستی گوهری 

بی  تعارف گویمت بس م ی

 رب تراشیده زمرمر پیکری

 چون  توفتانه چنین خوش منظری

باتو من چیزی نخواهم زین جهان

 باتو هستم مالک هفت اسمان

 میدرخشی چون بلوری خوش تراش میدهدروی تو جان را انتعاش

 من به شهر عشق تو اواره ام

 نازنینم بی تو من بیچاره ام

 عشق توپرواز در بی انتهاست 

مقصد دل زین سفر عرش خداست

 دررخ زیبای تو می جویمش 

روز و شب جل جلاله گویمش 

باتو جای هرحدیث نفس نیست 

با تو از اهریمنان هم ترس نیست

  ن هردل شوی دریا شود

 مرده هم ازعشق تو احیا شود




اتحاد ما

درخواست حذف اطلاعات

برحقایق دیدگان راتابه کی بایدببست 

دستهاراتا به کی بایدگذاشت برروی دست 

تابه کی بایدهراس ازترس جان ونان کنیم 

تا به کی خودرا ورای ترسمان پنهان کنیم

 تابه کی بایدشهامت رابه پستوبسپریم

 تابه کی  لب بسته اما ازشکایتها پریم

 این ستمها تا به کی باید بماند بی تقاس

 تابه کی بایدکه زور خوددهیم بر ماس

کی زمان قهروخشم گان خواهد رسید

کی زمان جوشش دلمردگان خواهدرسید کی شودباور کننداز ظالمان کمتر نیند

 تابه کی اینسان به هرتحقیر وذلت راضیند

تابه کی خیره به راهند تا رسدیک قهرمان قرنها بگذشت وانان  خوش خیالندهمچنان تامنو تو برنخیزیم قهرمان درغیبت است

 تازمانیکه نشستیم برظهوربی رغبت است قهرمان جزمانباشد تابه داد ما رسد

 چون به داد ماهمانا اتحاد ما رسد

 ما اگر همت نماییم هرمحال ممکن شود خانه با همبستگی از هرخطر ایمن شود




عشق تو

درخواست حذف اطلاعات

ای زرگهایم بمن نزدیکتر 

ای بمن ازمن بمن هم نیکتر 

ای که هستی در وجودم مشتعل 

ای که جانم برتو گشته متصل

 ای  که همچون جام می مستم کنی 

 بانگاه بی پا و بی دستم کنی

 ای  که اوصافت زخوبی کامل است

 زندگی بی تو برایم مشکل است

 ای  من ماندم که حوری یا بشر

 ای  که دل را میبری با یک نظر

 هرکه هستی هرچه هستی گوهری 

بی  تعارف گویمت بس م ی

 رب تراشیده زمرمر پیکری

 چون  توفتانه چنین خوش منظری

باتو من چیزی نخواهم زین جهان

 باتو هستم مالک هفت اسمان

 میدرخشی چون بلوری خوش تراش میدهدروی تو جان را انتعاش

 من به شهر عشق تو اواره ام

 نازنینم بی تو من بیچاره ام

 عشق توپرواز در بی انتهاست 

مقصد دل زین سفر عرش خداست

 دررخ زیبای تو می جویمش 

روز و شب جل جلاله گویمش 

باتو جای هرحدیث نفس نیست 

با تو از اهریمنان هم ترس نیست

  ن هردل شوی دریا شود

 مرده هم ازعشق تو احیا شود




خوب بودن

درخواست حذف اطلاعات

ذات ادم عاشق دلبستن است

طالب عشق وبهم پیوستن است

هر ی دارای ذات وفطرت است

 ذات ادم بی نشان ازنفرت است 

انکه دراعماق قلبش کینه است

 یاعنادونفرتی دیرینه است

 اختیارش دست میدهد 

عاقبت هم زین عناد جان میدهد

بی  محبت ادمی یخ میزند

 تاری از غفلت به قلبش میتند

 بایداول نفرت از دل پر زند

 عشق  باید خانه ی دل سر زند

 ادمی  محتاج عشق وپاکی است

 عشق باشد خلقتی افلاکی است

 جان  ادم قیمتی از خدمت است

 خدمت هم نوع نعمت است

 لطف خدمت هر ی را بخت نیست

 خوب بودن انچنان هم سخت نیست

 گوش بر اهریمن ابله میدهد 

انکه نفرت رابه دل ره میدهد

 عقل زایل میشود هنگام خشم 

میکشد به روی گوش وچشم




مافیا

درخواست حذف اطلاعات

اگرخواهی بدانی مافیا کیست

 بدان  ان بغیراز مدعی نیست

 همانهایی که خودصاحب نفوذند 

همان قوزی که خود بالای قوزند

 همانهایی که با فریاد و اشوب 

شودبازار انان گرم و مطلوب

 همانهایی که نبض روز بازار

 بود دردستشان باچند انبار

 بدانکه مافیا دلال کالاست

 درامد راحت وبسیار بالاست

 به هرصنفی بسی دلال کارند

 که بر بازار آن کالا سوارند

 چنان صاحب نفوذ ودم کلفتند 

که در دام ی هرگز نیفتند

 هزاران نقشه و ترفند دارند

 به بالا دستیان پیوند دارند




نامسلمانان

درخواست حذف اطلاعات

مردمانی که مسلمان نیستند

 بهتراز ما همدل و هم زیستند 

گرچه آنان دینشان نیست 

هیچیک را کار خیر ا ام نیست

 گرچه ازادند وقیدو بندنیست

 ازدواج لازمه ی پیوند نیست 

لیک  مسلمانتر زمادر باطنند

 درعمل اغلب شریف و مومنند

 مهربانندباغریب و آشنا 

ازفتاده  نگذرند بی اعتنا

 آدمی دارد حقوق بی شمار 

درعمل نه در خیال ودر شعار 

د ی شاد یکدیگرند

 بعد پیوند باوفا با همسرند

 روحیه بخشند بهم باحرفشان 

گرم  باشدازمحبت قلبشان

 اهل ول جی واصراف نیستند 

بی  رگ وبی ذات وانصاف نیستند

 چون رقیبندسعیشان سازنده است

 کین نگیرد اگر بازنده است

 حرف حق را میپذیرندبی عناد

 نیست دشمن انکه دارد انتقاد