رسانه
رسانه

آقای ربات



غریبه

درخواست حذف اطلاعات

تو زندگی هیچوقت نتونستم یه دوست خوب پیدا کنم

یه ی که همیشه با همه بدی ها منو بتونه تحمل کنه

یه ی که بتونم روش حساب کنم

انگار من برای همه غریبه بودم

اصلا من همیشه تنها بودم

وقتی کوچیک بودم همیشه ی بودم که آ ین نفر انتخاب میشد برای بازی

همیشه آ ین گزینه بودم

همیشه

و همینطوری بزرگ شدم و یاد گرفتم تنهایی بازی کنم

من حتی شطرنج رو هم تنهایی بازی می ..

تو مدرسه وقتی کیف هامون رو میذاشتیم کنار حیاط

اگه از دور نگاه میکردی کیف من چند قدم از همه کیف ها فاصله داشت

یه روز عاشق شدم حس همه این تنهایی ها تموم شده

اما زیاد طول نکشید و خیلی زود اونم منو ترک کرد

امروز وقتی با یه شماره جدید بهش پیام دادم

جواب داد

در صورتی که هیچوقت شماره ناشناس رو جواب نمیداد ... حالا فقط فکر کنم شماره من رو جواب نمیداد

گفتم سلام

گفتش شما ؟

گفتم یه غریبه

خدا خدا می که دیگه جو نشنوم

اما گفت میشه خودتون رو معرفی کنید ؟

و نوشتم

از کل زندگی ام

گفتم و گفتم

و بعد خداحافظی

اصلا میدانی

کاش خدا

برای این قول هایی که زیرش میزنی

برای این حرف های دروغ

برای این دو رو بازی ها

برای این پیچاندن ها

کاش .. کاش خدا کاری کند ....


ربات - تخیلی.




وقتی دیگه بیدار نشدم

درخواست حذف اطلاعات

وقتی دیگه خو دم و بیدار نشدم

وقتی همه مهربون شدن

وقتی تو چشای بعضیا اشک جمع شد

وقتی قلب یه عده ایی شروع کرد به سریع تپیدن

وقتی یهو همه یاد من و خاطره هام افتادن


آه....بیخیال

واقعا قدرت نوشتن و نوشته شدن رو ندارم دیگه :_(

انگاری طلسم شدم..


ربات.




مغز لعنتی

درخواست حذف اطلاعات

مغز لعنتی

دهنت رو ببند

و بذار یادم بره

چه ی

بودم :(


ربات.




من از این من و این تنفر متنفرم

درخواست حذف اطلاعات

من از تموم خیابون های این شهر متنفرم

من از برگشتن به پشت سر متنفرم

من از اون نگاه سردت متنفرم

من از اون دل پر دردت متنفرم

من از خودم تو آینه متنفرم

من از حرف زدن با سایه متنفرم

من از نبودن کنارت متنفرم

من از مغازه و کارت متنفرم

من از سکوتت وقت دلتنگی متنفرم

من از این تیکه عضله سنگی متنفرم

من از شبای بارونی متنفرم

من از بوس های خیابونی متنفرم

من از دفتر شعرم متنفرم

من از نگاه بی مهرم متنفرم

من از تابلوی رو دیوار متنفرم

من از این ذهن بیمار متنفرم

من از غروبای تهران متنفرم

من از صبح علی الطلوع همدان متنفرم

من از عشقت از اسم آیدا متنفرم

من از گیتار از اون سیم ها متنفرم

من از اهنگ های معین و متنفرم

من از اون دروغ های ضایع متنفرم

من از صدای پرخنده ات متنفرم

من از های زننده ات متنفرم

من از تسبیح دور گردنت متنفرم

من از اونا که بد ت متنفرم

من از خودم از دل احمقم متنفرم

من از جسم بی رمقم متنفرم

من از ریش احمقانه ام متنفرم

من از خط خطی های شبانه ام متنفرم

من از ساعت های بیکاریم متنفرم

من از ریه سیگاریم متنفرم

من از احیا متنفرم

من از بارون و اشک و دریا متنفرم

من از حروفم برای تو متنفرم

من از خودم به خاطر تو متنفرم

من از شاهرگ لعنتی ام متنفرم

من از تیغ کاتر صنعتی متنفرم

من از لغزش لب پشت بوم متنفرم

من از فشار درد پشت و روم متنفرم

من از تصمیم از پرش آ متنفرم

من از اشک های مادر متنفرم

من از خودم از این قصه متنفرم

من از این خ ر وامونده متنفرم

من از این سطل متنفرم

من از آدمای باحال متنفرم

من از بغض همیشگیم متنفرم

من از احساس لعنتی ام متنفرم

من از آ ین راه فراموشی متنفرم

من از با مرگ هم آغوشی متنفرم

من از لحظه خداحافظی متنفرم

من از این وداع فانتزی متنفرم

من از این توان و تحمل متنفرم

من از این من و این تنفر متنفرم


ربات




ادامه متنفرم ها

درخواست حذف اطلاعات

در ادامه پست قبلی باید بگم که

من از این پیام دادن ها و سین نشدن ها

و یا دیر سین شدن ها

متنفرم :)


برم فکر کنم ببینم دیگه از چی متنفرم !




عطر

درخواست حذف اطلاعات

پارسال همین موقع ها بود فک کنم

که یه اشتباه بزرگ رو استارت زدم

اون موقع که نمیدونستم اشتباهه

هر چی که بود .. خیلی حس خوبی بهم میداد

من عاشقش شده بود م

دوستش داشتم ..

تو یه پلاستیک چند تا کتاب بهم داده بود که عطر تنش رو گرفته بود

یادش بخیر اتاقم پر شده بود از عطرش

ولی خب ... خیلی زود فهمیدم که من اشتباه

و خلاف قوانین زندگیم عمل

و سریع خودم رو تنبیه و اصلاح

گرچه بعضی وقتا خاطرات عذابم میده

گرچه بعضی اوقات حس میکنم گناه کار ترین آدم دنیام

چه میشه کرد .. اینم تاوانش ... حالا علی آقا بسوز پاش :) .. ههه

امروز دوباره اون عطر به مشمامم رسید

باز یاد خاطرات قدیمی

باز یاد و خاطره بدترین سال عمرم :(


ربات.




بی حوصلگی

درخواست حذف اطلاعات

بی حوصلگی یعنی

50 خط بنویسی

بنویسی و بنویسی و بنویسی

بعد یهو همه رو انتخاب کنی و پاک کنی :(


ربات.




من مُردم ..

درخواست حذف اطلاعات

هوف........

امشبم مثل چند شبی که گذشت

نوشتم و نوشتم و نوشتم

و پاک :(

من

مردم .....


ربات.




پاییز پاییز پاییزه...

درخواست حذف اطلاعات

دوباره پاییز شد ....

پاییز همیشه برام فصل اولین ها بود

اولین باری که به دنیا اومدم

اولین برنامه کامپیوتری که نوشتم

اولین باری که مدرسه رفتم

اولین کامپیوتری که یدم

اولین رباتی که ساختم

اولین گوشی که یدم

اولین پولی که خودم به دست آوردم

پاییز همیشه برام یه فصل نو بود

فصلی که توش لباس های جدید می یدم

دکور اتاقم رو عوض می

اما حالا

از اون پاییز های قشنگ و بارون های دلچسبش

خیلی ساله که میگذره

و من هر روز پیر تر و پیر تر میشم

و البته بی حوصله تر

شاید فقط به مناسبت فصل پاییز یه توییت بزنم توی توییتر

شاید چند تا ع از درخت ها بگیرم

وگرنه نه خبری از مدرسه هست .. نه اول بودن

نه لباس های نو

من هیچی نمیخوام

یادمه اولین سالی که رفت و تنهام گذاشت هم همینطوری بودم

هیچی نمیخواستم

همه چیزی که میخواستم

یه اتاق تاریک بود با یه پنجره به سمت بیرون و یه بارونی که همیشه بباره

پاییزه ... پادشاه فصل ها

باید چیکار کنم ؟ باید دوربینم رو بردارم و بزنم بیرون و با ع هام به پاییز خوش آمد بگم ؟

باید اهنگ های قشنگ گوش بدم ؟

یا شاید هم باید به فکر انار های شب یلدا باشم .. باید دقت کنم که قرمز ترین و شیرین ترین ها رو جدا کنم

یا شاید وقتی بارون اومد باید بی بهانه بزنم بیرون و چشمامو ببندم و هی خیس بشم .. هی خیس بشم ...

نمیدونم .. باید یه کاری م

به جز اینکه بشینم پشت این کامپیوتر و هی بنویسم و پاک کنم ...

باید یه کاری به جز این کار باشه .. یه چیزی مثل شاد بودن

اما خب روانشناسم گفته تا وقتی از این وضعیتت راضی باشی هیچی درست نمیشه و هیچوقت شاد نمیشی

در واقع من الان با همین کار ها شادم

چرا باید کاری رو که لازم نیست رو انجام بدم ؟

خب به هر حال پاییزه ... چه من باشم .. چه من نباشم

چه برگ ها زرد بشن .. چه نشن

چه بارون بیاد .. چه نیاد

چه من بنویسم پاییزه .. چه ننویسم

پاییزه .... پادشاه فصل ها ....


پاییزتون مبارک.



متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">

پی نوشت : _mrrobat_ صفحه توییترم !

آقای ربات.




صفحه کلید جدید

درخواست حذف اطلاعات

برنامه نویس ها و یا ایی که در طول روز زیاد از کامپیوتر استفاده میکنن

خیلی با صفحه کلید کار میکنن

و هر روز بیشتر از دیروز بهش وابسته میشن

منم به صفحه کلیدم خیلی وابسته بودم

تا اینکه امروز اب شد

بعد از 5 سال ...

بیچاره چند تا از کلید هاشم در اومده بود ...

یادش بخیر

چه کارایی با هم کردیم ...

اما خب .. امروز یه صفحه کلید نو جاش رو گرفت

و اون رفت ته انباری ...

چه سرنوشت عجیب و شاید تلخی داشت !

البته من الان از اون سرنوشتم تلخ تره ! با این صفحه کلیدی که هنوز بهش عادت ن !


ربات.




و تو ...

درخواست حذف اطلاعات

و تو هیچوقت نفهمیدی

برای داشتنت

برای زنده بودنت

چند نفر را کشتم .........



ربات - bzb




حس خوب

درخواست حذف اطلاعات

امروز

شاد نیستم

دلیلی برای شاد بودن ندارم

نمیخندم

هوا هم آفت ه و افتضاح

اما

خیلی حس خوبی دارم

از حس و حال الانم خیلی خوشم میاد

حس میکنم تو یه ک شان دیگه ام

خلاصه که به امروزم از 10 نمره

9 میدم !


ربات.




چشم هایش

درخواست حذف اطلاعات

امروز دیدمش

بعد از مدتی

از خدا که پنهون نیست .. از شما چه پنهون

دلم براش تنگ شده بود

مستقیم نگاهم کرد .. طوری که از دور تو برق چشماش خودمو دیدم !

با قامتی صاف

لباس های آراسته

قدم های محکم

شیک رفتم جلو

بهش رسیدم

نگاش هنوز تو چشمام بود

یه لبخند نصیب هر دو ما شد

و بوی عطرش .... منو کیش و مات کرد

به اجبار رد شدم و رفتم

قشنگ فهمیدم دلش برام غش رفت ...

چقدر با لباس جدیدش خوشگل شده بود :)

زندگی تو همون ده ثانیه چقدر بی نقص و عالی بود ...

اما چه فایده

پنج دقیقه بعدش

نفهمیدم برای بدبختی های خودم گریه کنم

یا لبخندش یادم بیاد و حس و حالم خوب بشه

لبخندی که فقط به من میزد ...

چشم هایی که ذوق و شوق میبارید ازشون


ربات - ....




دل و رمق

درخواست حذف اطلاعات

نمیدونم چرا دیگه دل و رمق نوشتن ندارم

هیچ کلمه ایی برای ساختن جمله ندارم

شاید اتفاق های زندگیم تکراری شده

شاید دیگه خسته شدم از اینکه هر چی بنویسم و نیاد

هر چی بنویسم و اتفاق نیوفته

از هر چی بنویسم و و دعا کنم و مستجاب نشه


خدا نکنه اینطوری باقی بمونه ... انگار یه غده حرف تو گلوم مونده اما ... نمیتونم بیان کنم :)


ربات.




در خیالات نباشم..

درخواست حذف اطلاعات

ما نه زندگیمان به قشنگی این ع هاست ..

و دوست داشتنمان به تندی این شعر ها ...

ما فقط یک مشت آدم معمولی هستیم

که صبح ها صبحانه میخوریم ..

ظهر ها ناهار ..

و شب ها غصه..


اینو امروز لای یکی از کتاب های قدیمیم دیدم ...

کاش میشد بفهمم اینقدر خوشبین نباشم

تو خیالاتم نباشم

اینقدر زندگی رو قشنگ نبینم

کاش میشد قبول کنم

واقعا زندگی من قشنگ نیست

کاش میشد اصلا هیچوقت شروع به نوشتن نمی

کاش هیچوقت با ی که شاعر بود آشنا نمیشدم

کاش هیچوقت غزل نمیخوندم

کاش میشد به خودم تلقین کنم

من هیچوقت عاشق نشدم...


پی نوشت : دارم سعی میکنم بنویسم .. نمیشه :(


ربات.




بزرگ که شدم

درخواست حذف اطلاعات

کوچک بودم همیشه آرزویم این بود که کفش های پدرم اندازه پاهای من شود

دوست داشتم بزرگ شوم

بزرگ که شدم

نه از کفش های پدری اثری بود

نه از خود پدر اثری بود

نه از آن همه جذ ت هایی که بزرگ بودن دارد

بزرگ که شدم اعتقاداتم روز به روز کم رنگ تر شد

دیگر برای هیئت در روز های عاشورا طبل نزدم ..

دیگر قدر بیدار نماندم

دیگر هایم سر وقت نبود

بزرگ که شدم

خیلی بد شدم ... خیلی از خودم که خوب و پاک بودم فاصله گرفتم

کم کم از نظر خدا ناپدید شدم

بزرگ که شدم

خیلی از آرزویی که در کودکی ها داشتم پشیمان شدم

بزرگ شدن اصلا خوب نبود ....


ربات.




همچنان قطع

درخواست حذف اطلاعات

اینترنت که قطع باشه

انگار من توی کما م

انگار منو از دنیای واقعیم گرفتن ...

من

همچنان مردم !!


پ.ن : همچنان قطعه اینترنت...


ربات.






ربات بی اینترنت

درخواست حذف اطلاعات

امروز مثل دیروز بود

و دیروزم مثل پریروز بود

و پریروز هم مثل روز قبلش

و حتی کل هفته هم مثل هفته قبل

و ماه هم مثل ....

از این روزا فقط 15 - 16 تا دیگه مونده

تا اونموقع مجبورم تو این حلقه گیر کنم

صبحا با غر غر های مامانم بیدار میشم

ساندویچ صبحانه ام رو مثل یه غده سرطانی گاز میزنم

و هر از گاهی تیکه هایی از عقده هامم میاد لای دندون هام

و خدا میدونه که چقدر اون موقع ازش بارون میخوام نه این آفتاب لعنتی رو

تا ظهر وضعیت هر لحظه آروم تر میشه

ظهر ناهار میخوریم

بدون استراحت

دوباره کار و کار

تا خود ساعت های 8

کار بعد از ظهر خیلی بهتره

حداقل دیگه آفتاب هر لحظه کم رنگ تر میشه

8 به بعد میرسم خونه

به میز نگاه میکنم .. پر از کتاب . پر از ورقه .

به وایت برد نگاه میکنم ... پر از شعار های انگیزشی که از شنیدن تک تکشون متنفرم

به کامپیوتر نگاه میکنم ........ سکوت همه اتاق رو فرا گرفته

چراغ اتاق رو روشن نمیکنم

کامپیوتر رو هم روشن نمیکنم ..اینترنتی نیست که بتونم خودمو سرگرم کنم.

همینطوری میوفتم رو تخت

تو تاریکی فکر میکنم

فکر فکر فکر ... میدونم هیچ پایانی نداره

میدونم هیچ راهی برای فرار نیست

میدونم نمیشه جا زد

میدونم نمیشه خوش بین باشم

اما خب بازم .... هر روز لعنتی من اینطوری میگذره

راهی برای بهتر ش نیست

راهی برای خوب شدن من نیست

موزیک های فرهاد رو توی گوشم پلی میکنم تا شاید بهتر شم

نه ... خوبم نکرد

میرم بعدی .. adele .. نه .... برای روزاییه که میخوام فرداش با انگیزه باشم

بعدی ... .. از بهرام .. آهنگ لمس ...

عالیه ...

همینطوری که داره پخش میشه

چشمامو باز میکنم

چرا دارم گریه میکنم ؟

چرا اتاق امشب بیشتر از قبل تاریکه ؟

چرا امشب اینقدر ته ؟

بدون دادن جواب

تو دلم میگم بهتر

و اشک هامو بغل میکنم و میخوابم .......


ربات - این روزای لعنتی من .




یک تمام نشدنی

درخواست حذف اطلاعات

یک شاهم که هیچ حرکتی نمیتواند د

یک رودم که جلویم یک سد ساخته شده

یک خ رم که جوهرش تمام شده

یک کتری ام که بی هوا روی اجاق گاز میسوزد و سوت میکشد

یک شبم که بدون ستاره و بدون ماهم

یک صفرم که هیچ یکی جلویش نیست

یک خوابم که هیچ آرامشی در آن پیدا نیست

یک ماهی ام که میمیرد و هیچ نمیتواند بگوید

یک نامه ام که بدون خوانده شدن کنار گذاشته میشود

یک پیامکم که هیچوقت چک نمیشود

یک نقطه ام که هیچ جمله ایی را قبلش نمیبیند

یک سکوتم که هیچوقت ش ته نمیشود

در پایان

یک مرده ام .. که هیچوقت زنده نمیشود


ربات.




نیست

درخواست حذف اطلاعات

نیست ما را هوس گمراه ی

نیست ما را هوس بدبخت ی

نیست ما را هوس بازی با دل ی

نیست ما را هوس زلف پریشان ی

نیست ما را هوس آزار ی

نیست ما را هوس گرفتن خبر دوباره ایی از همان ی

نیست نیست نیست

بخدا که نیست حتی هوس نوشتن

نیست حس و حال زندگی

خواب میخواهم

زیاد

آنقدر که دور شوم از این سیاهی ها

و یا حتی

ببندم چشمانم را

تا نبینم چگونه رفت

نبینم چگونه مرد

نبینم چگونه بد شد

نبینم چه اتفاقی افتاد


میدانی

نیست در ما طاقت فکر

طاقت درد کشیدن

دیگر کافیست ......


ربات.