رسانه
رسانه

450 : جمهور ، کتاب پنجم



450 : جمهور ، کتاب پنجم

درخواست حذف اطلاعات

راستش یه چند ساعتی هست کتاب پنجم رو تموم . و این مدت داشتم بهش فکر می . دلم میخواست بنویسم همه چیو. اما میدونم بینش شاید اشتباه زیاد داشته باشم و من ندونم خودم. نمیدونم نوشتنشون درسته یا نه..

نثر کتاب و صورت ظاهریش خیلی سادست و قابل فهم .یعنی یجوریه که میتونی بگی خب اینو میگه دیگه اما در باطن باید دید هدفش چی بوده مثلا من میگم مخالف اینم که زنو فرزند مشترک باشن ولی باید ببینم مشترک بودن زنو فرزند رو برای چی گذاشته خب اون اشتباست اما اون چیزی که میخواست برسه وما نه حالا در ادامه میگم.


خب کاملا توی کتاب پنجم مشخص هست که افلاطون از زنها خوشش نمیاد.(شایدم من همچین چیزیو حس نمیدونم) یه نگاه از بالا به پایینی بهشون میکنه. یعنی فقط به این چشم به جنس مونث نگاه میکنه که انگار یه وسیله هست برای تولید مثل. با این که خودش به این نتیجه میرسه و میگه زن و مرد با هم طبیعتشون متفاوت هست این تفاوت به معنی ضعیف یا قوی بودن نیست هردو انسان هستن. توضیحش طولانیه من نمیدونم چجوری بگم .میشه با مثالهای خودش گفت که مثلا ی که طبیب هست با ی که کفاش هست جفتشون ادمن فقط استعدادو کار متفاوتی رو انجام میدن یعنی زن و مرد هم هرکدومشون یه خصلت یه وظیفه ی متفاوت و جدا از اون یکی داره اما میتونن وظایف مساوی و تربیت مساوی رو داشته باشن. این تا اینجاش که منم موافقم باهاش اما در ادامه میگه که " در سازمان شهر کاری نیست که منحصرا مختص به ن باشد" یا این که خیلی مطمئن میگه: " آیا تو در میان حرفه های بشری کاری سراغ داری که مرد نتواند انجامش دهد؟ البته بعضی کارهای استثنائی هست که زن برای آن استعداد مخصوص دارد و رقابت با زن در آن کارها بی مورد است مانند پارچه بافی تهیه شیرینی و مربا ولی اینها قابل ذکر نیست...!"

ع ها یه خورده کیفیتشون شاید خوب نباشه ببخشید.


جمهور ،اثر افلاطون ، ترجمه فؤاد ، نشر علمی فرهنگی


در ادامه میگه که : " پس ای دوست در اداره ی امور شهر کاری نیست که به زن من حیث زنی و به مرد من حیث مردی اختصاص داشته باشه بلکه استعدادها بین هر دو جسم متساویا تقسیم شده بنا براین زن و مرد هر دو به حکم طبیعت شریک در انجام همه ی وظائف میباشن ، منتها در همه ی کارها زن ناتوان تر از مرد است !


جمهور ،اثر افلاطون ، ترجمه فؤاد ، نشر علمی فرهنگی


ببین بزار تا اینجا نظرمو بگم افلاطون میگه که تفاوتی وجود نداره و کاری نیست که فقط مختص یکیشون باشه اما اصل حرفش اینه که از همه حیث چه بدنی چه عقلی ضعییف ترن از مردا و مردا کلا عقل کل بدنیا اومدنو هرچی که بخوانو میتونن انجام بدن و هرکاری هم که نتونن اونا حساب نمیشن!


در مورد خصومت افلاطون با زنها : دی جای دیگه ای هم هست که آدم کاملا متوجهش میشه. این که کوته فکری رو در خور ن میدونه فقط!

جمهور ،اثر افلاطون ، ترجمه فؤاد ، نشر علمی فرهنگی


کلا باید مشخص باشه که من تو این مورد ها باهاش کاملا مخالفم. زن و مرد هر کدوم اشتراکاتی دارن تفاوت هاییم دارن اینو خودشم میگه و این که در انجام وظائف و حقوق هم مشترکن منتها با توجه به استعداد و تواناییهای مختلفی که هرکدوم دارن عمل میکنن.اما خیلی از یه جایی به بعد رو تک بعدی نگاه میکنه.انگار فکر نمیکنه اصلا روش فقط خیلی متعصب که انگار با حیوونا یکین و.... خب ازش بعیده :/.شایدم بعیید نباشه اما من توقع داشتم ی که فکر میکنه خب انقدر ساده نباشه نمیدونم واقعا. حالا الان از اون دنیا احتمالا داره به من میگه نگا یه وجب دختر بچه برا ما شاخ شده داره ایراد میگیره :) :دی. ایا دلیل میشه من از مردا بدم میاد بگم هیچکدومشون لایق نیستن عقل ندارن و ... ایا تو اون زمانی که زندگی میکرده اینقدر وضع زنها اسفناک بوده. نمیدونم چه وضعیتی داشتن اون موقع ولی اخه ی که فیلسوف... اوف اصلا از این بگذریم.


در ادامه نظرش اینه که نگهبانان اون شهری که ساختنش نباید از خودشون چیزی داشته باشن همه چی مشترک براشون. ی برای خودش مال و وسایل شخصی نداره. اینو قبلا هم گفته بود. اما اینجا تکمیلش میکنه که نه تنها اینارو ندارن بلکه زنو فرزندشون هم مشترک باید باشه ( من یاد گله ای زندگی حیوانات افتادم ) :/ خب درمورد این آقای فؤاد مقدمه ی اول کتاب نوشتن که خیلیا ایراد بهش وارد واقعا هم ایراد بهش وارده اخه یعنی چی زنو بچه مشترک؟ تازه افلاطون به ژن خوب هم اعتقاد داره مثل ی ری از دوستان! این که ژن خوب رو باید زیاد تولید کرد و بهشون رسیدگی کرد یعنی ن و مردان نگهبان که در درجه بالایی قرار دارن با هم دیگه باشن و مدام تولید مثل کنن اما هیچ بعد از به دنیا اومد بچش دیگه نفهمه بچش کیه و همه رو بچه خودش بدونه و همه بچه ها همه مردارو پدرشون و زنهارو مادرشون بدونن. بچه هایی که از اینا هستن کامل بهشون از همه جهت رسیدگی بشه تا رشد کنن و این که حق همه چیز رو دارن تا بعد از اونها وارثشون بشن و راه اونهارو ادامه بدن و این درواقع نژاد خوب و با کیفیت زیاد بشه اوناییم که خوب نیستن انگار نه انگار که هستن تقصیر اینا نیست و توی شهر نگهداری نمیشن:/

من میفهمم دلیل و هدف این کار چیه. اینه که همدلی زیاد باشه همه همو خانواده بدونن. اتحاد ایجاد بشه و... که مام میگیم خیلی خوبه باشه اما فکر کنم راهش اشتباست واقعا :دی اخه مگه انسان حیوونه؟ خب درست هست که آدم شباهتهارو میتونه ببینه اما تفاوتهارم باید ببینه که با حیوانات داره.

دیگه این که نژاد برتر رو مختص کل یونانیها میدونه ولو این که از یه شهر و کشور نباشن این از اینجا مشخص میشه نباید اسیبی به دشمنهای یونانیشون بزنن درواقع دشمن نیستن دوستن که دچار آشوب شدن فقط و واژه ی جنگ براشون کاربردی نداره. اما خارج از یونان هرکاری خواستن ن با بقیه نژادهای پست و پایین تر.

دروغ چرا به نظر من این شهری که ساخته اصلا ایده آل نیست :) خب من دوست ندارم اینجوری :دی

از اینها بگذریم بعدش دیگه میرسه به این که آیا این شهر رویایی که ساختن پیش خودشون در عالم واقع میشه ساخته بشه یا نه که معتقد بود کمال مطلوب هدفی هست که لازم نی حتما انجام بشه. مثل نقاشی که یک نقاش از یه انسان میکشه همه جوره عالیه ولی نمیتونه ثابت کنه همچین شخص وجود داره اما بی بهره هم نمیمونه از اون نقاشی.یه همچین چیزایی.

بعدشم دوباره همون افلاطون خودم میشه :دی و در مورد فیلسوف و علمو گمانو جهلو این چیزا حرف میزنه که دیگه حال ندارم بنویسم خیلی طولانی میشه :)