رسانه
رسانه

یک لیمو ترش در آستانه بیست سالگی!



رنگ زدن شوفاژ

درخواست حذف اطلاعات
ی سوال دارم!اگ شوفاژمو با اسپری رنگ کنم تو زمستون وقتی روشن بشه بو میده؟ پوسته پوسته میشه؟ کلا میشع شوفاز رو رنگ زد؟



مید بای لیمووووووووووو

درخواست حذف اطلاعات



چیزی ک در تصویر بالا میبینید در ادامه همون رنگ زدن شوفاژ و اینا اتفاق افتاده:))

در کمد بنده هستن:) راه راهی جانم:)) دهنمان صاف شد تا درست شد!

تازه نمیدونین چ گندی زدم ب اتاق:)) نشستم ریسه گل گلی درست زدم ب اون دیوار بلنده! منگوله درست زدم کنار در... برا کمد طبقه درست کردیم ک کمد ب کتابخونه تغییر کاربری بده! پس از کمدت ها اتاق درحال درخشش عه:)) ولی هیچ ... حتی خودم توانایی جمع میزتحریر و اینا رو نداره! خعلی کار سختیه:( من نمیدونم چ جوری شد این همههههههههههههه کتاب و اینا:/

برام ارزوی موفقیت ین:))


پی نوشت:

تابستونم تموم شد... خدارو شکر! خیلی تابستون خوبی بود:)خدا بهمون بشرا رو داد. کلی اتفاقای خوب برامون افتاد. با رفقا کلی خوش گذروندیم. برادر مداحیان رو دیدیم و کلی و عاهنگ و ...

انشالله ب خوبی ادامه پیدا کنه:)

پسفردا میشه پاییز...:)




my stupid dreams

درخواست حذف اطلاعات

  • somebody stands so close, looks at my eyes, with wide open eyes says:" unbelievable!" and i just smile and say:"no! that's true!"
  • studying like human! yes! a stupid dream is it!
  • anymore?! oh yes! that he, 'mr. gentel-smile' be our teacher 4 this coming term or the next one... he is really cool! but it is more impossible than stupid! nevertheless it's stupid! cause if he becomes out teacher, ok! bay studying for ili! we'll just talk
  • finish my job... the most stupid one



رنگ زدن شوفاژ

درخواست حذف اطلاعات
ی سوال دارم!اگ شوفازمو با اسپری رنگ کنم تو زمستون وقتی روشن بشه بو میده؟ پوسته پوسته میشه؟ کلا میشع شوفاز رو رنگ زد؟



my stupid dreams

درخواست حذف اطلاعات

  • somebody stands so close, looks at my eyes, with wide open eyes says:" unbelievable!" and i just smile and say:"no! that's true!"
  • studying like human! yes! a stupid dream is it!
  • anymore?! oh yes! that he, 'mr. gentel-smile' be our teacher 4 this coming term or the next one... he is really cool! but it is more impossible than stupid! nevertheless it's stupid! cause if he becomes out teacher, ok! bay studying for ili! we'll just talk
  • finish my job... the most stupid one
متاسفم ک سخت فهمیده میشم. ک نامفهوم مینویسم. ک نمیدونم چ جوری درست باید بیان بشه. متاسفم! متاسفم...



miss me?

درخواست حذف اطلاعات

سلام.

شرمنده برای نبودن و ندیدن و نگفتن و نظر ندادن...

هی نمیشده بنویسم. و وقتی مینوشتم میگفتم ی کمی زیادی نگفتم؟ مس ه نشده؟ و هی از جنبه های مختلف بررسیش می . دیگ اون حس بنویس، خالی شو، برو نیست...

4ش فاینال دارم... ولی هیچ انگیزه و احساسی برای خوندن ندارم! کاملا فیسانه دارم ب زندگیم ادامه میدم.

فائزه با کلی از رفقا رفتن مشهد و ب خاطر فاینال بنده الان در اتاق مشغول پست نوشتنم:/ کلی کار ریخته رو سرم... تازه ازون کارا ک هی باید تلفن بزنی و من از مکالمه تلفنی خوشم نمیاد

دیروز اتفاق خیلی وحشتناکی رخ داد... نمیدونم چرا. شاید ی دلیلی داشته. شاید حواسشون نبوده یا هرچی... خیلی بد بود... اینقدر بد ک بعدش فکر خیال و توهمه!!!

چادگون ک رفته بودیم علی رو دیدم. علی در زمان های دور بسیار چاق بود! دایره بود قشنگ:)) وقتی دیدمش باورم نمیشد. صورتش کشیده بود. زیاد لپ نداشت. موهاشو صاف داده بود بالا. سیبیل داشت :)) هرچند مو و سیبیلش بور میزد. حالا اینکه این همه سال بور بوده یا دست برده نمیدونم:)) بعد ی تی و سویی و شلوار مشکی ساده. ی دستبند، ک کلا تو خانواده ما پسر دستبند دستش نمیکنه! ، ی ساعت خیلی خفن داشت... شب ک رفته بودیم بیرون ی کم براندازش ک با خودم گفتم ما ازین فامیلا هم داشتیم و من خبر نداشتم:))

ی چیز دیگ ام یادم اومد میخاستم بنویسما!!!میشه از بشرا جانم هم بگم؟ بشرا بزرگ شده. دیگ شل نیست! یکمی کمر و گردنشو میتونه بگیره. یاد گرفته ملچ مولوچ کنه. گریه زیاد ک میکنه از زور گریه فکش ت میخوره و ی صدای خیلی زیری رو تولید میکنه. کمتر بدنشو کش و قوس؟ میده. اگ خیلی دوست داشته باشه میتونه اااا یا عهههه بگع! چشماش هنو توسیه. بهت نگاه میکنه و میفهمه ک داری نگاهش میکنی. اگ وقتی داری نگاهش میکنی هی زبونت رو ت بدی اونم زبونش رو درمیاره. اما کف پاهاش هنوز همونقدر کوچک عه ک بود... هنوز بلن ی انگشت بیشتر نیست... دستاش هنوز کوچکه. روز اولی ک دیدمش انگشتاشو شمردم:) واقعا پنج تا بود! ناخوناش بلند بود. و انگشت کوچیکه پاش ... واقعا کوچیکه! خدا قسمت کنه نی نی کوچک و دوست داشتنی:)

دیگه؟ همین...

امیدوارم همچی درست پیش بره!

پ.ن: چ خبرا؟




این عه ............ تایپ آف مود!

درخواست حذف اطلاعات

fill in the blank"

in a ............... type of mood.

باورش برای خودم سخته... ولی فکر میکنم بیشتر از ی هفته باشه ک هیچ عاهنگی گوش ندادم. اگ موسیقی ب گوشم خورده باشه مال ها و کیلیپ هایی بوده ک دیدم. دلم براش تنگ شده:)

الان در مود عه "بزار فاینالمو بدم میتر م" بر وزن "بزار امتحانای داد تموم بشه میتر م" می باشیم! حتی لیست کارایی ک باید انجام بشه رو هم نوشتم... یعنی میشع؟

نگفتم بهتون ک... چند وقته... حدودا ی هفته، ک من 30 هزار تمن پول تو کیف پولم دارم. سی هزار تمنی ک "دست رنج" خودمه... ن همه اش ها! 15 تمنش دست رنج من، 15 دست رنج بابا ک پول مواد رو داده:) خیلی لذت بخشه... تازع بازم پولدار شدیم:)) ب فکر اینم کلا تحصیل رو بیخیال میچسبیم ب بازار کار✌

ب یک نفر تمیز کننده اتاق نیاز مندیم...ترجیحا موقع ورود ب اتاق خ رام ک رو زمینن رو نش ه و بدونه چ جوری رو پنجه راه بره، وحشت و غش و ضعف هم نکنه!

پ.ن: خداوند یک عدد "میترا" موقع امتحانات فاینال نسیبتان کند! از بس این بشر خله بخدا ی وضعیه هاااا یادتونه؟ ی دفعه اسکرین شات چرت گفتنامونو گزاشتم؟ بگردین پست رو پیداکنین من رمزشو بتون میدم:)) از پس پست پیش نویس دارم حس پیدا ش نی:))




هرچقدر تلاش نتونستم جلوی خودمو بگیرم اینو پستش نکنم!

درخواست حذف اطلاعات

بابا تو بحث خعلی جذابه ...
ی جوری لطیف و اروم میپیچوندت و نابودت میکنه یا میپیچونه و ب حرف خودت برمیگردونه ک نمیفهمی از کجا خوردی...
کلا خعلی جذابه!!!تازه کللللیییی هم حرف میزنه.
ولی طیبه واقعا بچه اول واقعیهههههه!(الان کلیییی خندیدم و دارم مینویسم اینو!)
ی جوری ب صورت مسلسل وار داره بابا رو تیر بارون میکنه ک بابا هی با آرامش میگه:"نه! گوش کن بابا!" و طیبه دوباره تق تق تق تق تق تق تق تق! بابا رو تیر بارون میکنه!
درسته بابا از هفت تا جون داشتنش سوع استفاده میکنه ولی طیبه تمام تیر هاشو ب بابا زده
الان بحث ازدباج برادر اییییینننننقققققدددددرررر دااااااااغههههههه ک جون میده واسه دعوا و بحث و اینا با پدر! بعد اگ ب دید ایموجی ب ماجرا نگاه کنی بابا ایموجی عینک آفت داره، طیبه ایموجی عصبانیت و بغض و لبخند و خنده و ...!
هیچ رو حرف ددی حرف نمیزنه اما طیبه هیرو محسوب میشه همه مون میریم کللللییییی حرف علیه نظام حاکمیت بابا بهش میزنیم و طیبه قوی میشه بر علیه بابا شورش میکنه
اینقدر میچسبه ک خدا میدونه... الان طیبه تیرهاش تموم شده و داره ب سخنرانی نورانی بابا گوش میکنه یعنی اگ فامیل ما تایفه بندی نبود بحث ها اینقدر جداب نمیشد
ی چیز دیگ هم کشف . طیبه اول کللللییییی با جیغ جیغ حرفشو میزنه بعد سکوت مطلق بابا کلی سخنرانی میکنه و بعد دوباره طیبه همه حرفاشو میزنع و ی مکالمه برد برد داریم
طیبه موقع بحث میگه من و بابا مساوی ییم! اما ما باقی بچه ها(محمد از همه بدتر! یعنی مرده باید فرق کنه ها! ولی بخاری ازش بلند نمیشه) میگیم نههههه زشتههههه بچه ای گفتن... بابایی گفتن
(ببخشید اگ هیچی نفهمیدین...!)




conver ion?

درخواست حذف اطلاعات

- are you answering me?
+ no! i'm just making sounds that are related to what you say!




من دیوانه ام :)

درخواست حذف اطلاعات

جلوش نمیتونم خوب صحبت کنم. کلمات تو حلقم گیر میکنن و نمیتونم کلمه های مناسبی ک دقیقا احساساتمو نشون بدن استفاده کنم.

اول کلاساش باید حرف بزنیم و جلسه پیش ت بودم. حرفی برای گفتم نداشتم.

پریروز "غرور و تعصب" و "غرور و تعصب و زامبی ها" رو دیدم و بهترین موضوع برا حرف زدن بود. پس شروع ب ساختن و انتخاب کلماتی ک قراره کنار هم بزارم تا بشه حرف زدن من. چیز جالبی شد. و میدونستم بعدش دارم نگاهش میکنم تا گفتگو رو ادامه بده و اون بهم نگاه میکنه. لبخند میزنه و سرشو ت میده و میگه اکی! گود! ن ت؟

کتاب زبان دستم بود. با خودم فکر هر دفعه ی چیزی از زبانم داغون میشه و ی چیزیش خوب میشه. الان لیسنینگ(چشم نخوره!) در وضعیت مقبولیه و تاکینگ داغونه. شروع ب حرف زدن. با خودم. درمورد هیچ چیز خاصی!

یکی از چیزایی ک در اومد حسی بود ک چند روز پیش موقع مکالمه فیسانه با مامان داشتیم. و بعد تبدیل شد ب کلمات و بعد هم شد پست قبلی! و بعد ادامه دادم ب چرت و پرت گفتن. ی چیزی ازش دراومد. اسمشو پیش خودم گزاشتم عشق گرامری!

you are as nice as the stress of rediculous!

از چیز هایی ک برام جذابن درست شد. مثل همین فشاری ک موقع گفتن کلمه ردیکیولس بابد روی د باشه. مثل تلفظ کلمه کانگراچولیشنز.(چ بود یا ج؟ چ بود فکر کنم!) مثل وقتایی ک د به و میرسه و چ تلفظ میشه. و ی متن جذ شد. حیف ک صدامو ضبط ن چون من خسته تر از این حرفام ک بشینم تایپ کنم این همه رو!

تو دیوانه بودن من شکی نیس. یکی از مثال هاش هم میتونه 3ش از ساعت 10 شب ب بعد باشه ک با میترا عانلاینیم و غصه تکالیف نوشته نشده رو میخوریم و چرت و پرت میگیم و میخندیم!و هر هفته قراره عادم بشیم و مشقامونو زود بنویسیم. ولی 3ش هفته بعد انلاینیم✌

میگفت بریم فرانسه یاد بگیریم؟ جواب میداد بستگی ب خودت داره. یعضی اوقات ی چیزایی کل زندگیتو عوض میکنه! راست میگفت. خیلی زیاد راست میگفت :)

پست رو سکانس سکانس بخونید!(کلمه مناسب تری پیدا ن ) جوری ک یعنی ب هم مربوطن ولی یک جا نیستن!

خودم میفهمم. خیلی عجیب و پیچیده و تو دار شدم. دیگ راحت حرفی ک باید رو نمیزنم. بیشتر مز ف میگم! شاید باید رو سکوت بیشتر کار کنم:)


فائزه سنم رو پرسید. گفتم 16. گفت یعنی 2 سال دیگ 18(بخانید هیجده) س میشه؟ و من... از ترس داشتم سکته می :)


عاقا. ی شرایطی ب وجود بیارین من ب یکی نگا کنم داد بزنم we did it baby!ws did it! :/


پ.ن: طولانی شد. وگرنه از خانوم مختاری هم مینوشتم!

پ.ن2: دلم براش تنگیده. جوری ک تلفن هاش رو هم جواب نمیدم!




miss me?

درخواست حذف اطلاعات

سلام.

شرمنده برای نبودن و ندیدن و نگفتن و نظر ندادن...

هی نمیشده بنویسم. و وقتی مینوشتم میگفتم ی کمی زیادی نگفتم؟ مس ه نشده؟ و هی از جنبه های مختلف بررسیش می . دیگ اون حس بنویس، خالی شو، برو نیست...

4ش فاینال دارم... ولی هیچ انگیزه و احساسی برای خوندن ندارم! کاملا فیسانه دارم ب زندگیم ادامه میدم.

فائزه با کلی از رفقا رفتن مشهد و ب خاطر فاینال بنده الان در اتاق مشعول پست نوشتنم:/ کلی کار ریخته رو سرم... تازه ازون کارا ک هی باید تلفن بزنی و من از مکالمه تلفنی خوشم نمیاد

دیروز اتفاق خیلی وحشتناکی رخ داد... نمیدونم چرا. شاید ی دلیلی داشته. شاید حواسشون نبوده یا هرچی... خیلی بد بود... اینقدر بد ک بعدش فکر خیال و توهمه!!!

چادگون ک رفته بودیم علی رو دیدم. علی در زمان های دور بسیار چاق بود! دایره بود قشنگ:)) وقتی دیدمش باورم نمیشد. صورت کشیده بود. زیاد لپ نداشت. موهاشو صاف داده بود بالا. سیبیل داشت :)) هرچند مو و سیبیلش بور میزد. حالا اینکه این همه سال بور بوده یا دست برده نمیدونم:)) بعد ی تی و سویی و شلوار مشکی ساده. ی دستبند، ک کلا تو خانواده ما پسر دستبند دستش نمیکنه! ، ی ساعت خیلی خفن داشت... شب ک رفته بودیم بیرون ی کم براندازش ک با خودم گفتم ما ازین فامیلا هم داشتیم:))

دیگه؟ همین...

امیدوارم همچی درست پیش بره!

پ.ن: چ خبرا؟




تیلور سوییفت :)

درخواست حذف اطلاعات

تیلور برام ی جورایی نوستالژی محسوب میشع! اولین خواننده خارجی ک اسمشو بلد بودم تیلور بود، چرا؟ چون فائزه و مرضیع دوسش میداشتند و اینا!
بعد البوم 1989 شد ک اعظم موزیک ویدیو بلنک اسپیس رو بهم داد. بعد هم اهنگ بد بلاد ک موزیک ویدیو اش عااااااالی بود. خیییلی خوب بود!
بعد اهنگ وایلدست دریمز. این دیگ تر دا! اصلا داعم الپخش بود تو مغزم!
و چند وقت پیش @bc.ir استوری زده بود ts6 داره میاد و بعدا فهمیدیم یعنی البوم 6 تیلور.
و امروز. الان. سینگل البوم 6 ک اسم اهنگه look what you made me do ک از البوم reputation میشه رو گوش میدم. تیلور فوق العاده اس... قشنگ پیداست داره برای کارایی ک میکنه تلاش میکنه. کاور البومش رو برین ببینین. ی تیلوره ک نصف صورتش نوشته اس نسفش نی. یعنی ما فقط نصف چیزی ک هست رو در مورد تیلور میدونیم!
احساس میکنم جریان دادگاه های تیلور روی این اهنگش تاثیر گزاشته. مخصوصا اونجا ک میگه:

i'm sorry the old teylor can't come to the phone right now.
why?
oh, 'cause she is dead.

اصلا اینقده خوبه! توصیه میکنم گوش کنین
پ.ن: فکر کن، 4تایی رفتیم شهرکتاب ع نگرفتیم:/

پ.ن2: دوهفته دیگ تا فاینال باقیست و ما یک کلمه نیز درس نخ م:) بعدم مطمعنم بهم کلاسی 90 نمیده! چون ازم خوشش نمیاد :) نمیدونم چرا. کاریش نداشتم عاقاهه رو :/

پ.ن3: رفتیم با مداحیان حرف زدیم.حرف مال دو س هفته پیشه! بعد وویسشو رو گرفتیم✌ اما ی مشکلی داره، روش نویز هست. چیزی سراغ دارین ک بتونم باهاش جدا کنم نویز روش رو؟




آب انار و البالو!

درخواست حذف اطلاعات

امروز بعد از سیر(sair!) مثل همیشه با نرجس قصد کردیم بریم ی چییییزززییییی بخوریم!

معزل بدیه البته! جای درست و حس یی وجود نداره نزدیک ک بریم! پس رفتیم دم اونجایی ک اسمش کافه رسپینود عه!

میدونی. خیلی هم کافه نیست. شاید بشه بهش گفت کافه تریا. یا... نمیدونم! چون ته "داخل" مغازه رفتن اون دو تا پله ای عه ک بالا میری تا چیزی ک میخاستی رو از روی اون... چیز...شلف؟ فکر نکنم. از اون لب:/ برداری و پولتو بزاری همون لب!

بعد اون بالاش مث ی سری ازین فست فودی ها رو اینا منو ش رو چسبوندع! کلللللیییییی نگاه کردیم ک چی بگیریم و اینا (یعنی حدود 5 دقیقه و اینا داشتیم سرش حرف میزدیم و میخندیدیم و اینا!) ک تهش ب نتیجه شیر کاکاعو رسیدیم! ک ب عاقاهه ک گفتیم گفت شوکولات داره!

(ببین. عاقاهه "شوکولات" نداشت ک بتونه شیر "کاکاعو" درست کنه! پس شوکولات همون کاکاعو عه و بلع !)

و دوبارههه کلللییییی اون بالا رو نگاه کردیم ک ب نتیجه رسیدیم ک 2تا ایس تی بگیریم البته هیچ کودوممون نمیدونستیم چی عه! منم اسمشو تو کتاب زبان نوجوانانمون خونده بودم. نرجس میگفت الان دوتا لیوان چایی یخ زده میدن دستمون

ک بعد عاقای سفارش گیرنده/بستنی به عاقای تولید کننده گفت و عاقای تولید کننده گفت ک ندارن :/ و حتی گفتم ک بهمون خاکشیر و تخم شربتی بدن! ک بانو دوست نداشت

بعد ازش پرسیدیم ک چی دارن!:|| و یک عدد اب البالو و اب انار گرفتیم.

ببین. واقعا ترررررررششششششش بود! خ مدت زمان خعلی طولانی یی بود ک چیزی ب این ترشی نخورده بودم.

بعد ک نشستیم خوردیمشون دچار احساس ضعف و افتادگی فشار شدیم بعد 13هزار تمن پول همین دوتا لیوان ضعف دهنده دادیم!!!

دیگه سوار اوتوبوس شدیم و پیش ب سوی خانههههه✌

ولی وقتی پیاده شدم:/ اصلا بدنم داغون شده بودا! مونده بود چی ب چیه دیگه هی موازب بودم حالم خعلی بد نشه!

ولی بسی خوب بود✌ کلللیییییی خوش میگزره ب عادم✌ جای همه خالی


اینا هس ک این بالا میگه داره؟ الکی میگه! کلی شو نداره:/




عهههههه ع سسسس :(

درخواست حذف اطلاعات
دیرو با بچا رفتیم شهر کتاب.بعد فکر کن! سه تا دختر موبایل ب دست ی دونه ع م نگرفتیم:/ عاخه چرااااا واااااقعا؟ ولی خوب بود. اندکی لوازم حریر گرفتیم و رسما داره مهر میشه هااااا! محمد صادقمونم بود روش باز شد تهش بعد وقتی میخاستیم حساب کنیم باید وسالای اونو جدا حساب می .چون بابا ب من 50 موجودی داده بود و من یدام شد 100. محمدصادق خودش پول داشتا! من جوگیر شدم گفتم با هم بزنه:/ فکر کن! بچه شون 55 تمن ج کرده بود و بابا از چشم من دید:( رفته بودیم چهارباغ. خعلی بزرگ بود! اینقده دوست داشت بعد بابا خعلی خستع بود! چون از سر کار رفته بود دنبال محمدصادق و بعد خونه و بعد شهرکتاب و اینا! دیگ واقعا میخاست بره. کلی هم ترافیک بود! ولی خوب بود:) وسالای مد امسال شدع پارسال تو رنج بنفش بودن! حالا ب بابا گفتیم ک یدیم همه چیزامونو ولی خب ی چهارتا مورد دیگ هم بتونیم بگیریم بد نی! دیگ چی؟ اهان. عاقا دعا کنین بشه! پولدار شیم



عسد:/

درخواست حذف اطلاعات

چ وضعشه! از اول تا عا شو نوشته بودم

حالا قبلا میخاستی از صفحه نوشتن خارج بشی هزار بار ازت میپرسیدااااا! حالا برا خودش رفرش میکنه




دارو(های!) هر درد:

درخواست حذف اطلاعات

  1. ییییییید
  2. پیاده روی. مخصوصا چهار باغ
  3. پیدا عاهنگ خوب:cake by the ocean(لینک شده) از گروه dnce(بعدش عاهنگه میفته تو مختون و ی حرکاتی سر میزنه)
  4. حرف زدن با ی "دوست". البته واقعیش:)
  5. بی خیالی:)
پ.ن:چرا اون عاقاهه، چستر، خودشو کشت؟ انگیزه اش چی بود؟ مگ پول نداشت؟ معروف نبود؟ ازاد نبود؟ تو زندگیش چی کم داشت مگه؟ عادم های جالبی خود کشی میکنن:)) افسردگی خیلی افتضاحه. خیلی...



عاقاااااااا????

درخواست حذف اطلاعات

کلی کلی کلی کلی کلی حرف نزده دارم.

کلی گله و شکایت

کلی خوشحالی.

ولی حس نوشتن نیست.

(لیمو با خودش عاهنگ me, myself, and i را کرده و از کادر خارج میشود)

:||

پ.ن: چ خبرا؟ حوصله شمام له عه؟!:/




نرجس

درخواست حذف اطلاعات

نرجس غیر مذهبی ترین عادم مذهبی ییه ک هر انسانی میتونه تو عمرش ببینه:)





the fighter

درخواست حذف اطلاعات
i know he hurt you
made you scared of love, too scared to love
he didn't deserve you
cause your precious heart is a precious heart
he didn't know what he had and i thank god, oh, oh, oh
and it's gonna take just a little time
but you're gonna see that i was born to love you

what if i fall?
i won't let you fall
what if i cry?
i'll never make you cry
and if i get scared?
i'll hold you tighter
when they're tryna get to you baby i'll be the fighter

ps: i wanna do sth. got some projects. tryin' hard to handle them... just wanna be victorious. :)
ps2: she discovered what does my being talkative mean:) genius!



these days...

درخواست حذف اطلاعات

these days have been so hard.

and last night i couldn't stop crying when i saw mom.

but i will go through it.

it will end like other hard and stupid things.

i am strong. wanna be strong.

just...need his support :)

___________________________

i bow down to pray
i try to make the worst seem better
lord, show me the way

to cut through all his worn out leather
i've got a hundred million reasons to walk away
but baby, i just need one good one to stay


million reasons _ lady gaga :||