رسانه
رسانه

لبخند :)



لبخند :)

درخواست حذف اطلاعات

این مرداد هم به چشم بر هم زدنی گذشت و حالا هفت روز هم از شهریور گذشته. هوا همچنان به طور وحشتناکی گرم و داغ است. گاهی مثل دیروز گرد و خاکی هم اضافه میشود تا حس برای روزهای خوش آب و هوای پاییز و زمستان دلتنگ شویم. 

من اما مرداد عجیبی از سر گذراندم. خیلی عجیب. حس میکنم پوست انداخته ام. حالا پر از شوق زندگی ام. شعفی ک نه برای زندگی در جانم نشسته. هر روز صبح با لبخند بیدار میشوم و با اینکه دوست دارم به همه ی آدم های روزم، لبخند و شادی هدیه کنم اما گاهی اخم و ن یتی آدم ها از زندگی فراتر از اینهاست پس من زندگی ام را میکنم. 

هرجا دیدم چیزی مطابق میلم نیست با لبخند انجامش را آسان میکنم. با آرامش میپذیرم که میتوانم هر کاری را انجام دهم. حتی کاری که مطابق میلم نیست. پس شادی ام دوام می آورد و روزم از نیمه ی اولش که کار است میگذرد. 

نیمه ی دوم روز را هم ، گاهی اسمس دوستی که قرار سینما میگذازد شاد میکند، گاهی خیاطی ، گاهی مرتب اتاق، گاهی کتاب خواندن و خلاصه روزمره های دلنشینی دارم که با آنها تاب آوردن این گرما خیلی آسان است. تاب آوردن خیلی چیزهای دیگر هم آسان است. چون پوست انداخته ام. چون پر از شوق زندگی ام ...